سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
""""""""""""
وبلاگافکت نوار وضعیت
"""""""""""""

چیزی شبیه سکوت....
چیزی شبیه سکوت فریاد حروفی است که در حلقوم جان قلم مانده اند! نمی گویم سکوت است که فریاد بی قراری روزهای بی کسی است فریادی به اوج سکوت و سکوتی به عمق دریای تنهایی....

 

ویژگی های اخلاقی

چهره بشاش او، نگاه با نفوذش، لبخند معنادارش و سخنان آرام بخش و دلنشین اش لحظه ای از یاد نمی رود.

لحظه لحظه زندگی او درس بود و خاطره. خیلی کم اتفاق می افتاد که او را با اخم و عصبانیت مشاهده کنی، مگر این که امر مهمی او را به این کار وادار کرده باشد.

در سختی ها بسیار شکیبا و خویشتن دار بود و برای همه در این میدان بهترین اسوه و الگو بود. سیره عملی او چون دیگر ویژگی هایش این امر را ثابت کرده بود و همیشه همه را توصیه می کرد که با پای صبر و شکر، فردِ پیروز میدان باشند.

پا به پای هر نو واردی که گام به میدان معارف می گذاشت و به حوزه علمیه قم می آمد و از او کمک می طلبید، حرکت می کرد و چونان هم مباحثه ای، ابتدایی ترین درس ها را با او مرور می کرد. در همان حال تجربه دیده ها را - که سالیان دراز درس خارج را تجربه کرده، حرف ها را شنیده، قول ها را تتبع کرده و مبانی را شناخته بودند. - به نقد می کشید؛ آن گونه که آدم فکر می کرد آموخته هایش را پیش او کسب کرده است؛ و زمانی که با همه توان پس از مطالعه و تحقیق به جنگ او می رفتی تا با او پنجه نرم کنی، تازه درمی یافتی که در آغاز راه هستی!!

در بین جمع، برخوردهایش به گونه ای بود که به همه زوایای مجلس توجه داشت. محروم ترها در نزد او محبوب تر بودند و ناتوان ها در کنارش خود را تواناتر احساس می کردند. در دید و بازدیدها، رفت و آمدها و همنشینی ها، کمبودها و خلأها را شناسایی و به موقع به تکمیل آنها می پرداخت.

هیچ گاه اتفاق نیفتاد که برای اذان صبح خواب باشد. یک ساعت به اذان صبح صدای پایش، وضویش، طنین آوای اذانش و بعد تلاوت نماز و قرآنش، گوش جان را نوازش می داد.

دعا خواندن و قرآن خواندنش مثال زدنی بود. مثل مرحوم پدرش در دعا و مضامین عالی آنها به دنبال سند و وثاقت راوی نبود؛ او می گفت:

«با شمیم جان می شود کلام معصوم را استشمام کرد.»

وقتی مشغول راز و نیاز می شد، وجودش یکپارچه آتش گداخته بود.

در همه ساعات درب خانه ایشان به روی مراجعان باز بود. مثلاً می گفت:

«شبی در ساعت 2 - 3 تازه خوابم برده بود که کسی در زد و گفت: به دلم افتاده که برایم سوره قدر را تفسیر کنی.»

گاهی از اوقات به کسی احترام می گذاشت که نه سرو وضع و حرف زدنش و نه فهمش این احترام را نمی طلبید ولی بعداً اگر دقت می کردی، می دیدی همان فرد به اندازه ای که می فهمید بسیار خوب عمل می کرد و او را که در جمع شاید هیچ حرمتی نداشت، بسیار بیشتر از فضلای جمع احترام می گذاشت.

یک خصوصیت ایشان متضرّع بودن دائمی ایشان بود. بزرگ ترین آدم ها در نظرشان کوچک بودند وقتی به حدود عمل نمی کردند و کوچک ترین آدم ها در چشمش بزرگ بود. سیره عملی و ساده زیستی او زبانزد خاص و عام بود، به گونه ای که در بحران های مختلف و موقعیت های گوناگون از روش و منش خود عدول نکرد و در این راه ثابت قدم بود.

نَمی از دری

استاد صفایی از نادر افرادی بود که دلی دریایی داشت و سینه ای صحرایی، تواضع را با صلابت و مهابت را با محبّت و رفاقت را با قاطعیت عجین کرده بود. عرفان و برهان، تار و پود جانش بود. خلق را برای خالق و خدمت را برای رشد دیگران می خواست، اشک و خشم را با هم داشت و خانه اش حجره جویندگان علم و تشنگان معرفت بود و غمخوار دردمندان و گره گشای مادی دیگران؛ هر کس مشکلی داشت، او را مشکل گشا می دانست و کثیر السفر بود. تشنگان علم و معنی را حتی در سفرها سیراب می نمود. از مصادیق «طبیب دوّار بطبه» بود، اهل ورزش و شنا بود. در سیر صحرا و دشت و

طبیعت لذت عرفانی می برد و همه چیز را آینه آیه های حق می دید. عالم را جلوه دوست می دانست و خلق را محبوب خالق و لذا این شعر را به کرّات می خواند:

در جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

جداً جهان و خلق را جلوه خالق می دانست و حبّ مخلوق خدا را حبّ خدا می شمرد. در همنشینی و مصاحبت بسیار خوش محضر و متواضع بود. از تعیّن و تشخّص شدیداً پرهیز داشت. با سپیده صبح رفاقت طولانی داشت و صدای نرم اذان صبح و نماز و مناجات و قرائت قرآنش دل و جان را نوازش می بخشید.

به دعا عشق می ورزید و در راز و نیاز تمام وجودش عشق می شد. هر گاه دوستی را دلتنگ می یافت، او را ضیافت می کرد و امید و طراوت را به او هدیه می نمود.

در محضرش از خاطرات تلخ و شیرین خود و بزرگان و پدر مرحومش، به حاضرین در جلسه، درس و پند و نکته ها می آموخت.

ابری پر باران بود که زمین جان تشنگان را به اقتضای ظرفیت، سیراب می کرد. نفس مؤثری داشت، هیچگاه نشد معاند و لجوج و متحیّر و منکری با او بنشیند و فریفته اش نشود. محضرش قلب های سنگ را نرم می کرد، سخنش چشم های خشک را تر می نمود و اشک ها را جاری. در جمع ها هر کس خیال می کرد که او مقرب تر به استاد است، چرا که استاد لحظه ها و نظرها را تقسیم جمع می نمود.

اهل مداهنه و سازشکار و ابن الوقت نبود، بنده وظیفه بود نه برده غریزه، که فرق و فاصله بشر و انسان را گذشت از غریزه و رسیدن به وظیفه می دانست. زاهد و آزاد از غیر حق بود. وابستگی به نان و نام و عنوان و مقام و موقعیت نداشت. به قول خودش باید از آزادی هم آزاد شد تا به عبودیت رسید که عبودیت را همان آزادی قانونمند و عابد را آزاد منضبط می دانست و آزاده را آزاد متعبد معرفی می کرد. کسی را عبد می دانست

که از غیر حق بریده و تسلیم قوانین حق بوده باشد. در نتیجه وابسته به غیر حق بودن و یا رهیده از غیر حق، ولی تسلیم حق نبودن را عبد و عبودیت نمی دانست. هیچگاه نشنیدم و ندیدم که استاد کسی را خراب کند تا خود را جا بیندازد و غیبت کسی نمی کرد نه در زبان و نه در قلم.

آن وقت که به سبب اتّهام واهی، به نوشته هایش بی اعتنایی کردند، خم به ابرو نیاورد و آنگاه که توهین ها می شد و مصائب و حوادثی برایش اتفاق می افتاد، دلی دریا گونه داشت که طعمه موج ها نمی شد. در نگاهش عمق بینی بود و در لبش تبسّم و تذکر و ذکر، زبانی شکر و قلبی صابر داشت. در شهادت محمّدش با متانت و حلم و صبر به جنگ غم و فراق فرزندش رفت و دیگران را امر به صبر می فرمود. در رفت و آمدهایش انگیزه تربیتی و هدایت و رشد داشت.

در حشر و نشر و معاشرت ها در صدد کشف گنجینه های روحی و استعدادهای مستعد بود تا بذر هدایت و عشق حق را در سرزمین جان ها بیفشاند و بنده ای را با مولایش آشتی دهد و آشنا کند. جدائی و هجرانش از کسی، نه به خاطر تخلیه عقده بود بلکه برای تنبّه طرف بود که می گفت:

«برای قالب گیری و جا افتادن، گاهی فشار و ضربه هم نیاز است.»

در شاگردپروری قائل بود که طلبه، گلی در گلدان است باید تا ریشه و تنه نرویانده با او همراهی کرد. لذا گاه می شد از ابتدای درس های حوزه تا سطح متوسط با شاگرد همراه بود. استاد از مصادیق «من یذکر لکم الله رؤیته» بود که همنشینی با او عشق حق را در دل ایجاد می کرد و رغبت از دنیا را کم کرده و رغبت به آخرت را در دلها فزونی می بخشید. با مرید و مرادبازی و دفتر و بیت و تعیّن و تشخّص میانه خوبی نداشت. دوستان و هم نشینانش معمولاً پا برهنه ها و رانده شده ها و وامانده ها بودند. با

سرمایه دارها و دنیاطلب ها خیلی خوش و بش نداشت، اهل مال افزونی و حریص به دنیا نبود بلکه تسلیم مولا و مخالف هوا بود، و بی تکلّف در سفر و حضر و مهمانی و...

استاد شجره ای بود که گاه به سنگ زنان هم میوه تحویل می داد و مصداق «المؤمن کالنخیله» بود؛ درختی سایه افکن و پرثمر بود که خستگان وادی تحیّر و شک و مسافرین کوی دوست، در سایه اش می آرامیدند و از میوه معنویت و علم و اندیشه اش ارتزاق می کردند.

استاد در تدریس نظر خاصی داشت که باید شاگرد را راه انداخت نه اینکه در بغل گرفت و برد. باید معیارها و کلیدها را به او داد نه اینکه برایش درب ها را گشوده و او را غلطاند و قائل بود که «جوشندگی بهتر از بخشندگی» است.

استاد، شانه و دوش خود را سکوی ارتقاء و بلند نگری دیگران قرار می داد و گاه غریبه های نو رسیده را که هنوز به وسعتی دست نیافته اند، مقدم می داشت و لقمه خود را از گرسنگان مضایقه نداشت. و در گره گشائی، بیگانه ها را خودی می دید و «بدنه فی تعب و الناس منه فی راحة»

استاد از همه طیفی شاگرد گزینش می نمود و سن و شغل و تجرد و تأهل و... مانع عدم پذیرش شاگردش نمی شد. در خصوص زهد اسلامی می فرمود:

«دنیا با همه عظمت و جلوه و جلالش برای انسان عاشق کم است نه بد، که باید از دنیا گرفت برای غیر دنیا «خذوا من ممرّکم لمقرّکم»؛ زهد اسلامی، گرفتن از بازار برای ایستگاه است نه رها کردن و از جامعه بریدن و صوفی گری راه انداختن.»

استاد اهل حزب، گروه، طیف و باندگرایی نبود؛ همیشه با جمع و در کنار جمع بود؛ نه فرد گرا و نه جمع گرا بود بلکه با جمع و در جمع و از جمع بود و مشاور، مصلح و مربّی جمع بود.

خود را خادم خلق می دید و خلق را محبوب حق می دانست که «حبّ مخلوقِ خدا حبّ خداست». استاد قائل بود که بارهای به زمین مانده را باید برداشت. هیچگاه عمل دیگران را تخریب نمی کرد بلکه تکمیل می نمود و نظر استاد نسبت به امام(قدس سره) این بود که: «ایشان به مقام امن رسیده» ان المتقین فی مقام امین. و نظرش به مشکلات انقلاب اسلامی این بود که:

«توجیه، حماقت است و تضعیف، جنایت است و تکمیل، رسالت. وظیفه همگی ما تکمیل است نه تضعیف خوبیها و نه توجیه خرابی ها بلکه تکمیل رسالت ماست.»

یعنی تصحیح و اصلاحِ خلاف ها و خرابی ها و مخالف ها و تقویت و رشد نهال ها و رویش و زایش و افزایش و حراست نیروها که می فرمود:

«خیلی از انقلاب ها به علت نداشتن نیروهای انقلابی در نطفه خفه شدند یا در راه به انحراف رفتند.»

استاد قلمی رسا و روان و عمیق و موجز داشت. عاشق ولایت بود و هر ماه زائر حضرت ثامن الحجج(ع) بود که جانش را نیز در این سفر گذاشت.

حریص به هدایت خلق بود و مؤدّب به آداب اسلامی. عزیز بود و منیع الطبع و بلند همت و در جمع بود و غمخوار واماندگان.

عارفی بود اهل استدلال و عاشقی بود دل سوز. سخنش معمولاً با اشک چشمش تأیید می شد. اشکی روان و چشمی گریان داشت، آنگاه که طوفان روحی حاصل می شد مجلس را دگرگون می کرد و استدلال را عجین با اشک می کرد و برهان او همیشه همراه عرفان بود.

کلامش عمیق و موجز بود، حاضر الجواب و موجزگو بود، قرآن و نهج البلاغه با جانش درآمیخته بود، اهل نقد و طرح و نظر بود، نوآور و نواندیش بود اما در چارچوب

حجّت و برهان. دین را با لباس نو و در چارچوب قرآن و سنّت و عقل ارائه می داد، «حکومت ولایی» ایده اش بود و آزادی از آزادی ای را قائل بود که پس از آزادی، انسان به عبودیت می رسد. او دشمن شناس بود که «المؤمن ینظر بنور الله...» سال 56 چیزهایی را می دید و می گفت که بعدها کشف گردید؛ آنگاه که دیگران بر بزرگداشت استخوان پوسیده ملّی گراها می کوشیدند و دُرّ تملّق می سفتند، استاد توطئه آمریکائی نهضت آزادی و جبهه ملی را برملا ساخت و پنبه وابستگی ایشان را حلاّجی نمود.

 

باز هم عین. صاد...

شب آخر، قبل از سفر به مشهد، مهمان برادر محترمشان بودند. ایشان (برادر استاد) می‌گفت: بالای پشت بام رفتیم و گفتگوهایی شد و از جمله فرمود: این دعا که خدایا تا ما را نیامرزیده ای از دنیا مبر، دعای خوبی نیست!! پرسیدم چرا؟ فرمود چون بویی از دل بستگی به دنیا و فریب شیطان دارد؛ و ادامه داد: باید چنین گفت: «خدایا ما را بیامرز و بعد از دنیا ببر» سپس دراز کشید و چشم‌هایش را بست و گفت: «خدایا من آماده‌ام! بیامرز و ببر! بعد از مدتی نیم خیز شد و گفت: مرگ شیرین است بچه‌ها!!»

و راستی که مرگ نزد او چنین بود. بارها می‌گفت: من سال‌هاست که منتظرم! تشبیه زیبایی می‌کرد که : در جاده‌ی کمربندی دیده ای که بعضی با ساک به دنبال اتوبوس می‌دوند و می‌گویند: «روی بوفه هم سوار می‌شوم!» من این‌طور با ساک دنبال مرگم!!

همان طور که در نهج‌البلاغه درباره‌ی خطبه‌ی متقین آمده است: «اگر نبود مدت و اجلی که خداوند بر آن‌ها (متقین) نوشته است، روح‌های آنان از اشتیاق ملاقات خدا در بدن‌هایشان یک لحظه آرام نمی‌گرفت!!»

*******

آنجا که تو با مرگ مأنوس می‌شوی، ناچار به آن فکر می‌کنی و بهترینش را می‌خواهی. وقتی بناست مرگ تو را انتخاب کند، تو پیش دستی کن و بهترین مرگ را انتخاب کن! که این زیرکی انگیزه‌ی دیگری است که تو را به مرگ سرخ می‌خواند و باعث می‌شود که سنگینی خون را در رگ‌هایت احساس کنی و شهادت را بخواهی!

من نمی‌دانم تو چه احساسی از مرگ داری! ولی این قدر می‌دانم که اگر خط مرگ در تقاطع زندگی تو نباشد، و زندگی تو را نبرد، بل ادامه‌ی آن باشد و استمرار آن، دیگر مرگ مسئله ای نیست! باید آن گونه زندگی کرد که مشرف بر مرگ بود!

همزمان با سیزدهمین سالگرد عروج ملکوتی استاد علی صفایی حائری، سایت جدید ایشان راه اندازی شد

www.einsad.ir

متن فوق برگرفته از کتاب آیه های سبز و کتاب مشهور آسمان و نیز قسمتی از وصیت نامه استاد صفایی حائری می باشد.

 


[ دوشنبه 91/12/14 ] [ 5:38 عصر ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]

 

رسد ز نم نم گریه صدای آمدنت *** به اشک دیده بخوانم دعای آمدنت

گذشت نیمه شعبان و من عوض نشدم *** چه کار کرده دل من برای آمدنت

چه دیده ها که به راهت سپید شد *** چه گریه دار شده ماجرای آمدنت

تو خواستی که بیایی سری به ما بزنی *** ولی نبود محیا فضای آمدنت

در آن میان که بوی گناه می آید *** نباشد ای پسر نور جای آمدنت

اگر چه شیعه کند پیشه راه تقوی را *** دعا و گریه شود ره گشای آمدنت

سلام ما به شهیدان که با تن بی سر *** چه عاشقانه نشستند پای آمدنت

تقاص سیلی نامرد به کوچه می گیری *** در ابتدای ظهور و ابتدای آمدنت

چه می شود که بگیریم سر به روی دست *** شویم همسفر کربلای آمدنت

 


پیش گرسنه بوی غذا زود می رسد*** وقت کَرَم همیشه گدا زود می رسد

ذکر علی که هست عطا زود می رسد*** زهرای مرضیه به خدا زود می رسد

تا در زدیم فاطمه تحویلمان گرفت*** تا آمدیم فاطمه تحویلمان گرفت

 

وقتی ادب به سفره آماده واجب است*** ساغر که کوثری ست دگر باده واجب است

پیش کریم ها سر افتاده واجب است*** بوسه به پای حضرت شه زاده واجب است

خورشید عشق در شب مهتاب آمده*** مردم علی عالی اعلی آمده

 

از آن زمان که مست می نوکری شدیم*** پایین پای مرقدتان منبری شدیم

مثل خودت شدیم که پیغمبری شدیم*** مثل خودت شدیم و علی اکبری شدیم

مدیون لطف و مرحمت بی حد حسین(ع)*** آقایمان شده پسر ارشد حسین (ع)

 

هفت آسمان به شوق تماشا نشسته اند*** زوارهای گریه مولا نشسته اند

اینها که با اجازه زهرا نشسته اند*** با تاج گل به خدمت لیلا نشسته اند

الحق عروس ساقی کوثر شدن خوش است*** الحق که مادر علی اکبر شدن خوش است


دل سرگشته ما آه و نوایی دارد *** زندگی بی گل نرگس چه صفایی دارد؟

شب حجران چه دراز و سحر وصل چه دور *** چه کنم دلبر من میل جدایی دارد

هیچکس نیست برای من حجران دیده *** که ضمانت کند این عمر وفایی دارد

خوب و بد، شاه و گدا، نزد شما یکسان است *** گر چه هر کس که نظر رتبه و جایی دارد

نوکرت خلع سلاح است ز بار عصیان *** نه دگر اشکی و نه سوز دعایی دارد

دردمند شب حجرانم و محتاج طبیب *** درد من جز به وصالت چه دوایی دارد

کو حبیبی که شود مونس دلتنگی من *** دل زارم هوس عقده گشایی دارد

ترک عصیان نتوان لیک در این کوی وفا *** چه خوش آن بنده که شرمی و حیایی دارد

باشد آقا نَخَر! اما به ابالفضل قسم *** نوکر بی سر و پا نیز خدایی دارد

هر که شد خادم این خانه پشیمان نشود *** سله اش تذکره کرب و بلایی دارد


                                                          اشعار مصیبت حضرت مسلم ابن عقیل سلام الله علیه

اینجا رسیده ام که مرا مبتلا کنی *** بر حال روز ناظر خود چشم وا کنی

ای دلبر غریب مبادا که لحظه ای *** بر وعده های کوفی شان اعتنا کنی

این کوچه گردی عاقبتش درد سیلی است *** باید به رنج فاطمه ام آشنا کنی

سنگم اگر زنند دل از تو نمی کَنم *** تا که ز لطف گوشه چشمی به ما کنی

برگرد جان خواهرت آقا که دیر نیست *** با خنده های حرمله و شمر تا کنی

اینجا که بار مرکبشان تیر و خنجر است *** بهتر که فکر حَنجر مه پاره ها کنی

خوب است از اضافی پیراهنی که هست *** معجر برای دختران . . .

 

                                                                اشعار روضه حضرت سقا  

ای که با دست تو واشد گره از کار عمو *** علقمه کاش بیایی بشوی یار عمو

دست من گشت جدا مشک روی خاک افتاد *** ز تو شرمنده شده دیده خونبار عمو

ز تو و مادر تو شرم فراوان دارم *** که نشد آب بیارم گل بی خار عمو

دل پدید آر که هر جا بروی می آیم *** تو مترس از ستم دشمن خونخوار عمو

من قمر هستم و با نور رخت می پوشم *** که حفاظت ز تو عمه بُود کار عمو

 

 

 

 

 

 

 

 

 


[ دوشنبه 91/12/14 ] [ 5:2 عصر ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]

 

یکی از برجسته ترین چهرهای علمای شیعه مرحوم شیخ علی اکبر برهان قدس سره بود. ایشان دارای جایگاه معنوی و عرفانی فوق العاده ای بود

شاگردان فوق العاده ای داشت که به سهم خود نقش مهمی در هدایت جامعه داشتند. استادم حاج شیخ حسین انصاریان یکی از بهترین دست پرورده

های ایشان است که خدمات معنوی این شخصیت بزرگوار بر کسی پوشیده نیست.

                                                                                                                                                                                    

  انصاریان                                                                                                                                                                                        

                                       

استادم حاج شیخ حسین  انصاریان یکى از خاطرات خود را در مورد مرحوم برهان رحمت الله علیه چنین بیان مى کند :


« بارها از آن مرحوم در منبر و کلاس شنیده بودم که علاقه اى نداشت در تهران بمیرد و در تهران دفن شود ، و این مسأله به عنوان دعایى در آمده بود

که آن مرحوم با اشک چشم در لیالى احیا به محضر پروردگار عرضه مى کرد . عاقبت آن بزرگوار در سال 1338 زمانى که من 14 سال بیشتر نداشتم در

سفر حج در حریم امن پروردگار از دنیا رفت و پیکر پاک او در شهر جده نزدیک به مدفن حضرت حوا دفن گردید » .


دیدن چهره ملکوتى آن استاد اخلاق ، و منش و روش زندگانى او در استاد اثر عمیق بخشید ، به نحوى که استاد جاى خالى آن معلم الهى را تا هم

اکنون نیز در وجود خود حس مى کند .

استاد انصاریان از کودکى با چهره هاى الهى مأنوس بود . چهره هایى مانند مرحوم آیة الله سید محمد تقى غضنفرى (رحمه الله) امام جماعت مسجد

 دوراه خوانسار ـ محله پدرى استاد در شهر خوانسار ـ که باز هم خاطره اى از آن مرحوم از زبان استاد بیانگر این انس و الفت روحانى و معنوى معظم له

با بزرگان و فرزانگان است :

« سال اولى که به سلک محصلان دینیّه در آمده بودم ، و خبر آن به مرحوم غضنفرى رسید ، در منزل خود به مناسبت طلبگى من مهمانى خاطره انگیزى

را ترتیب داد و در آن مهمانى از بستگان پدرى و عده اى از اهالى محل را دعوت نمود .

این مهمانى از آن عالم وارسته آن هم به مناسبت اینکه من قدم در وادى علم گذاشته بودم آن هم در سنین جوانى ، اثر تشویقى بسزایى در من

داشت . مرحوم غضنفرى عالمى وارسته و ساده زیست بود و سالها در شهر خوانسار در زمان طاغوت نماز جمعه را اقامه مى نمود » .

باز هم پاى صحبت استاد مى نشینیم و خاطره اى از آن مرحوم مى شنویم :

« سال اولى بود که ملبس به لباس روحانیت شده بودم و براى دیدن جد مادرى مرحوم سید محمد باقر مصطفوى (رحمه الله) و جده ام و اقوام به

خوانسار رفته بودم . یکى از آشنایان مرا در خیابان دید و گفت : حاضرى ده شب در مسجد آقا اسد الله منبر بروى ؟ گفتم : حاضرم . روز اولى که به

مسجد رفتم دیدم آن عالم بزرگوار ـ مرحوم آیة الله علوى ـ در جمع مستمعان نشسته است .

 تعجب کردم که آن عالم و مجتهد بزرگوار به چه مناسبت   پاى منبر جوان نوپایى چون من آمده بود ، پیش خود گفتم : شاید با بانى مجلس رابطه اى

دارد ، اما با کمال تعجب دیدم تمام این ده روز در مجلس شرکت کرد و شرکت او هم بخاطر تشویق من بوده است » .


[ پنج شنبه 91/12/10 ] [ 8:25 صبح ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]

 

  

خاطره ای شنیدنی                                                                                                         

 یک بار قرار بود جلسه ای  به مدت پنج-شش روز در بابلسر و در منزل یکی از دوستان برگزار شود.     

سه تن از رفقای اصفهانی، با یکی از دوستانشان به سمت بابلسر حرکت می کنند. نفر چهارم میانه‏ی خوبی با دین و دیانت نداشت و از آنجا که چند

سالی در شوروی سابق تحصیلی کرده بود، روحیه‏ی بی دینی در وی تشدید شده بود.                                                                                                       

 در بین راه به او می گویند: "اکنون که به شمال می رویم، عمده کارمان شرکت در جلسه ای مذهبی است و خط دهنده‏ی ما فردی روحانی است."

    
این نکته قابل توجه است که تنها حرف و حدیث برای ارشاد و هدایت انسان‏ها کافی نیست، بلکه آن‏ها دوست دارند حداقل نیمی از گفتار را در

رفتار ما مشاهده کنند.

 او از آن پس سعی می کرد در جلسات ما، که در شهرهای نزدیک برگزار می شد، شرکت کند و حتما خودش را برای دعای کمیل می رساند. ادعا

می کرد که در دعای کمیل، مکاشفه ای برایش حاصل شده و برای آینده اش نیز بشارت هایی داده می شود که پس از چندی به وقوع می پیوندند.

پس از آن، او خمس و سهم امام خود را پرداخت کرد و به من اظهار داشت که خیلی مایل است به حج مشرف شود...


البته او قبلا با هیچ روحانی صحبت نکرده بود. خلاصه در همان چند روز، روحیه‏ی او به کلی عوض شد و به مسایل الهی و ایمانی بسیار علاقمند

 گردید. بدین ترتیب او مرحله ای جدید از زندگی معنوی را شروع کرد. پس از چندی ما را به اصفهان دعوت کرد و به خاطر ما مهمانی مفصلی

 ترتیب داد که همه دوستان آمده بودند.


او بی درنگ می گوید که نگهدارید تا من پیاده شوم. اصلا من از روحانی و این طور جلسات بدم می آید.

  

 دوستانش گوش نمی دهند و او را با اکراه می آورند.

 یک شبانه روزی که با ما بود و گفت و شنود دوستانه، نماز و عبادت، گریه و مناجات ما را دید و با بگوبخندهای ما گفت و خندید. او نزد من آمد و

 از وجود خداوند و الهیات پرسید. گویا نسبت به خدا هم شک داشت. چند جلسه ای با او صحبت کردم که به حالش خیلی سودمند بود. اذعان می کرد

که تا به حال از هیچ کس این گونه مطالب مستدل و منطقی و در عین حال دلنشین و عاطفی نشنیده است.


[ پنج شنبه 91/12/10 ] [ 7:26 صبح ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]

 

 

 

 

 با وبلاگ چیزی شبیه سکوت بهتر آشنا شوید.

این وبلاگ با پیشنهاد جمعی از دوستان هیئت یا زهرا سلام الله علیها و اخت الحسین علیهما السلام پایه ریزی شد. گرچه حجت الاسلام

ظهیری ابتدا موافق نبودند اما با تاکید دوستان مبنی بر ادای وظیفه و مخصوصا اطلاع رسانی این دو هیئت که در یکی از محله های مذهبی و

جوانان پرشور سوران قم مجالس خوبی برگزار می کنند ایشان نیز موافقت کردند.

چند سالی بود که جز ذکر بعضی از مقالات و مطالب خواندی سخنرانی ایشان و حضرات اساتید مانند استاد پناهیان ، استاد عالی ، استاد رفیعی و

استاد دانشمند و سخنرانان دیگر کمتر حضور می یافتیم اما پس از فرصت مناسبی که پیش آمد این وبلاگ با مدیریت جدید و با جدیت بیشتر حضور پیدا

کردیم

اکنون برادران عزیز مثل دوست پرتلاشمان امیر امیر خانی و علیرضا کربلائی هر روز مطالب را با زحمت گزینش کرده و وبلاگ را به روز م کنند

خواهشی که از همه دوستان خواننده بویژه هیئتی ها عزیز داریم این است که برای هر چه بهتر شدن این وبلاگ که در راستای نشر فرهنگ اهل بیت

علیهم السلام حرکتی ندارد پیشنهادات خودتان را مطرح کنید.

به زوردی سلسله سخنرانیهای  ، استاد پناهیان ، استاد عالی ، رفیعی،  استاد فرزانه حاج شیخ حسین انصاریان و دکتر احمد عابدی

 

و دیگر سخنرانانی که در قلب دوستان جوان جای مخصوصی دارند را در این وبلاگ قرار خواهیم داد.

 در پایان شایان ذکر  است بیشر مقالاتی که در این وبلاگ آمده همان مقالاتی است که در مجله های پرتیراژ و وزینی مانند مجله مبلغان حوزه علمیه قم

که زیر نظر مستقیم معاونت تبلغ و آموزشهای کار بردی حوزه حضرت حجت الاسلام نبوی اداره می شود و مجله وزین مسجد دانشگاه و سایر مجله دیگر

و خبرگزاری ها به چاپ رسیده است که برای سهولت دسترسی خوانندگان و دوستانی که خواستار دیدن و مطالعه نوشته های حجت الاسلام ظهیری

را دارند در این مجموعه قرار گرفته شده است

 


[ چهارشنبه 91/12/9 ] [ 7:27 عصر ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]

 


خبرگزاری پانا: استاد اخلاق و معرفت اهل بیت گفت: اگر انسان به نفس حسین زمان خود آگاه شود اجازه نخواهد داد که حسین زمان او را سر به دار کنند.

 

حجت الاسلام علی اصغر ظهیری در گفت و گو با پانا افزود: موسی و عیسی (ع) دینشان آخرین دین نبود و حضرت محمد مصطفی (ص) خاتم النبیین بوده اند، به همین علت قرآن کتابی برای همه زمان هاست و جوابگوی کل نیاز های زندگی بشر و کربلا تجلی گاه مصداق قرآن است.

این استاد اخلاق حوزه گفت: عده ای فکر می کنند واقعه عاشورا یک حادثه تاریخی است و فقط ما باید برای شهادت شهدای کربلا گریه کنیم، البته گریه برای ارتباط برقرار کردن با واقعه کربلا و اینکه وقایع کربلا در زندگی روزمره ما دیده می شود است.

وی با بیان اینکه مصداقی برای زیبایی های اخلاقی در طول عمر پیدا نخواهیم کرد که یک نمونه آن در کربلا نباشد، خاطرنشان کرد: نمی توان فسادهای اخلاقی پیدا کرد مگر آنکه نمونه بارز آن در سپاه عمروبن سعد و لشکریان یزید ملعون نباشد.

ظهیری ادامه داد: جلوه های عشق و ایثار،  مقاومت و پایداری و  جوانمردی هایی از این دست نمونه بارز نمادهای اخلاقی اند که اگر شمرده شوندکتابی قطور را در بر خواهند گرفت و همه در یاران امام حسین (ع) قابل مشاهده بوده و همینطور رذایل اخلاقی که همه در سپاه عمر سعد نمایان است.

وی خاطرنشان کرد: این حدیث که امام صادق(ع) می فرماید: "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا" اشاره به همبن مطلب دارد که همه در زندگی شخصی خود یک حادثه مانند کربلا دارند.

این استاد اخلاق و مدرس حوزه گفت: اگر انسان به نفس حسین زمان خود آگاه شود اجازه نخواهد داد که حسین زمان او را سر به دار کنند و همن بحث نیز در وجود خود انسان ها جاریست، حسینی که در وجود آدمیان هست اگر شناخته شود و یاری شود انسان به سعادت خواهد رسید.

 


انتهای خبر سرویس دین و اندیشه / خبرگزاری پانا / کد خبر 179941

حسین وجود خود را یاری کنیم/ باید به تلخی های عاشورایی زندگی روزمره گریه کرد


[ چهارشنبه 91/12/9 ] [ 3:40 عصر ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]

 

 

خبرگزاری پانا


کد خبر: 183645     زمان مخابره: 1390/9/12 - 10 : 37

 در گفت و گو با پانا:

 استاد حوزه و دانشگاه گفت: نهضت عاشورا کوچکترین تاثیری که در میان جوامع مسلمان به

 خصوص شیعیان دارد حرکت بر علیه ظالمان زمان و ظلم ستیزی است.

 

حجت الاسلام علی اصغر ظهیری در گفت و گو با خبرنگار دین و اندیشه پانا اظهار داشت: دشمنان نظام اسلامی امروزه با مطرح کردن شبهات در بین جوانان ذهن آن ها را درگیر مسائلی بیهوده می کنند و می خواهند آن ها را از ارزش های مذهبی دور سازند.

وی ادامه داد: شبهه ای که دشمنان امروز مطرح کرده اند این است آیا امام حسین (ع) در جنگ پیروز شد یا شکست خورد، اگر جوان بگوید که امام حسین (ع) پیروز شده در جواب به او می گویند حسین (ع) که در جنگ به همراه یارانش کشته شده و زنان و فرزندان او اسیر شدند، چگونه پیروز میدان نبرد بود و اگر هم بگوید شکست خورده پاسخ می دهند که این همان حرفی است که ما می گوییم.

این استاد اخلاق حوزه و دانشگاه گفت: یکی از نشانه های پیروزی امام حسین (ع) در نهضت عاشورا که باید برای نسل جوان بازگو شود تاثیری است که بین مردم داشت و روح ایستایی در برابر ظلم را با تکیه بر قیام کربلا از بین می برد و او را به حرکت وا می دارد.

وی خاطر نشان کرد: ویژگی ظلم ستیزی عاشورا در کالبد جامعه جوان دمیده است و کمترین تاثیری که بعد از ریختن خون مطهر امام حسین (ع) بر روی زمین قتلگاه اتفاق افتاده همین انقلاب اسلامی ایران و بیداری اسلامی است که در منطقه ما شاهد آن هستیم.

ظهیری تصریح کرد: هرکجا می بینیم مسلمانان دست به دست هم داده اند برای ریشه کن کردن ظلم و ستم همه نشات گرفته از قیام سید الشهدا (ع) است.

وی با بیان این نکته که در کجای دنیا مشاهده می کنید فردی از همه زندگی خود بگذرد و باز خود را بدهکار اسلام بداند گفت: امام عصر (عج) در نامه ای به علامه حلی می فرمایند : "علت این که خداوند این همه عظمت به سید الشهدا (ع) داده بخاطر این است که امام حسین (ع) تمام هستی خود را در راه خداوند داد و اگر خداوند متعال در برابر فردی که همه چیز خود را در راه او داده همه چیز خود را بدهد جای تعجب ندارد".

این استاد اخلاق حوزه و دانشگاه با اشاره به اینکه در انقلاب اسلامی هم شاهد چنین مسائلی هستیم اظهار داشت: مادری که چهار فرزند خود را در راه خدا به جبهه فرستاده و همه شهید شدند و با افتخار سر خود را بلند می کند و می گوید اگر بازهم فرزندی داشتم بازهم در راه خدا می دادم و از همسر و زندگی خود می گذرم اما زیر بار ظلم و زور نمی روم و این همه از درس های عاشورای حسینی است.

وی گفت: حسین فهمیده در حالی که 13 سال داشت آن حادثه عجیب را خلق کرد و امروز به عنوان اسطوره ای در کشور از او یاد می شود و امثال حسین فهمیده ها در کشورما نگاهشان به عاشورا بوده است.

ظهیری مهمترین درس عاشورا برای همگان را تصمیم گیری در میدان عمل دانست و افزود: واقعه ای شکل گرفت و عده ای بعد از حادثه عاشورا خاک بر سر می ریختند و توبه می کردند و برای امام حسین (ع) گریه سردادند، درحالی که دیگر این اشک ریختن سودی نداشت و مرد آن است که در میدان بصیرت پیدا بکند و دنباله رو امام زمان خود باشد.

وی گفت: در کشورما نیز این چنین است و کسانی که دنباله رو تداوم ولایت ائمه اطهار (ع) هستند و ادعای پشتیبانی ولایت فقیه را دارند باید در میدان عمل خود را نشان دهند و هیچ دوره ای ولی فقیه تا این حد مظلوم نبوده  و شاید عده ای تعجب کنند و علاوه بر آن پیکان تیر همه دشمنان به سوی ایشان نشانه رفته و دوستان به ظاهر دوست نیز بر آن دامن می زنند و لذا کسی که بخواهد از فرهنگ عاشورا حمایت کند باید در میدان حاضر شود و پشتیبانی خود را از ولایت فقیه اعلام کند.

 

انتهای خبر / خبرگزاری پانا

[ دوشنبه 91/12/7 ] [ 11:4 صبح ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]

 

 

 

 10 حدیث پیرامون لغزشهای جنسی

 

1. قال الامام الصادق – علیه السلام – : إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَذَاباً یَومَ القِیَامَةِ رَجُلٌ أَقَرَّ نُطفَتَهُ فی رَحِمٍ تَحرُمُ عَلَیهِ.

«بحار الأنوار، ج 79، ص 26»

امام صادق – علیه السلام – فرمود: سخت ترین عذاب را در روز قیامت، آن مردی دارد که به حرام با زنی نزدیکی کند.

2? قال رسول الله – صلی الله علیه و آله – : لَن یَعمَلَ اِبنُ آدَمَ عَمَلاً أَعظَمَ عِندَ اللهِ تَبَارَک وَتَعَالی مِن رَجُلٍ قَتَلَ نَبِیّاً أَو إِمَاماً، أَو هَدَمَ الکعبَةَ الَّتِی جَعَلَهَا اللهُ عَزَّوَجَلَّ قِبلَةً لِعِبَادِهِ، أَو أَفرَغَ مَاءَهُ فی اِمرَأَةٍ حَرَاماً.

«بحار الأنوار، ج 79، ص 20»

پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمود: هیچ کار (گناه) فرزندآدم نزد خدای تبارک وتعالی سنگین ترازاین نباشد که کسی پیامبری یا امامی را بکشد یا کعبه را که خدای عزوجل قبله بندگان خود قرار داده است ویران کند یا به حرام با زنی نزدیکی کند.

3? قال الامام الصادق – علیه السلام – : عَلامَاتُ وَلَدِ الزِّنَا ثَلاثٌ سُوءُ المَحضَرِ وَ الحَنِینُ إِلی الزِّنَا وَ بُغضُنَا أَهلَ البَیتِ.

«بحار الأنوار، ج 79، ص 19»

امام صادق – علیه السلام – فرمود: نشانه های زنا زاده سه چیز است: بدگویی پشت سر دیگران، علاقه مندی به عملزنا و دشمنی با ما اهل بیت.

4? قال الامام علی – علیه السلام – : مَا زَنَی غَیُورٌ قَطُّ.

«نهج البلاغه، حکمت 305»

امام علی – علیه السلام – فرمود: غیرتمند، هرگز زنا نمی کند.

5? قال رسول الله – صلی الله علیه و آله – : اِشتَدَّ غَضَبُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ عَلَی اِمرَأَةٍ ذَاتِ بَعلٍ مَلَأَت عَینَهَا مِن غَیرِ زَوجِهَا أَو غَیرِ ذِی مَحرَمٍ مِنهَا، فَإِنَّهَا إِن فَعَلَت ذَلِک أَحبَطَ اللهُ کلَّ عَمَلٍ عَمِلَتهُ … .

«بحار الأنوار، ج 76، ص 366»

پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمود: زن شوهر داری که مرد بیگانه ای غیر از همسر و یا محرم هایش، چشمش را پر کرده باشد، مورد خشم شدید خدای عزوجل است؛ زیرا که اگر چنین باشد خداوند همه اعمال او را باطل گرداند و اگر به شوهر خود خیانت ورزد، بر خداست که او را بعد از عذاب دادن در قبر به آتش دوزخ بسوزاند.

6? قال رسول الله – صلی الله علیه و آله – : لَمَّا اُسرِیَ بِی مَرَرتُ بِنِسوَانٍ مُعَلَّقَاتٍ بِثُدِیِّهِنَّ فَقُلتُ: مَن هَؤُلاءِ یَا جَبرَئِیلُ؟ فَقَالَ: هؤُلاءِ اللَّوَاتِی یُورِثنَ أَموَالَ أَزوَاجَهُنَّ أَولادَ غَیرِهِم.

«بحار الأنوار، ج 79، ص 19»

پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمود: شبی که به معراج برده شدم بر زنانی عبور کردم که به سینه های خود آویزان بودند. پرسیدم: ای جبرئیل! اینها کیستند؟ جبرئیل گفت: اینها زنانی هستند که فرزندان غیر شوهران خود را، وارث اموالآنان می کنند.

7? قال الامام الصادق – علیه السلام – : ثَلاثَةٌ لا یُکلِّمُهُمُ اللهُ تَعَالی وَلا یُزَکیهِم وَلَهُم عَذَابٌ أَلِیمٌ مِنهُمُ المَرأَةُ الَّتِی تُوَطِّئُ (عَلَی) فَرَاشَ زَوجِهَا.

«ثواب الأعمال، ج 2، ص 312»

امام صادق – علیه السلام – فرمود: سه کس اند که خدای متعال با آنان سخن نمی گوید و پاکشان نمی کند و آنان را عذابی دردناک است. یکی از آنها زنی است که به شوهر خود خیانت کند.

8? قال الامام علی – علیه السلام – : أَلا اُخبِرُکم بِأَکبَرِ الزِّنَا؟ … هِیَ اِمرَأَةٌ تُوَطِّئُ فَرَاشَ زَوجِهَا فَتَأتِی بِوَلَدٍ مِن غَیرِهِ فَتَلزَمُهُ زَوجَهَا، فَتِلک الَّتِی لا یُکلِّمُهَا اللهُ، وَلا یَنظُرُ إِلَیهَا یَومَ القِیَامَةِ، وَلا یُزَکیهَا وَلَهَا عَذَابٌ أَلِیمٌ.

«بحار الأنوار، ج 79، ص 26»

امام علی – علیه السلام – فرمود: آیا شما را از بزرگترین زنا خبر ندهم؟ … زنی که به شوهرخود خیانت کند و از بیگانه فرزندی بیاورد و او را به شوهر خود بچسباند. خداوند در روز قیامت با چنین زنی سخن نمی گوید و به او نمی نگرد و پاکش نمی کند و وی را عذابی دردناک باشد.

9? قال رسول الله – صلی الله علیه و آله – : مَن فَجَرَ بِاِمرَأَةٍ وَلَهَا بَعلٌ، اِنفَجَرَ مِن فَرجِهِمَا مِن صَدِیدٍ وَادٍ مَسِیرَةَ خَمسَ مِائَةَ عَامِ یَتَأَذَّی أَهلُ النَّارِ مِن نَتِنِ رِیحِهِمَا، وَ کانَا مِن أَشَدِّ النَّاسِ عَذَاباً.

«بحار الأنوار، ج 76، ص 366»

پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمود: هرکه بازن شوهرداری زنا کند، رودخانه ای از چرکابه به طول پانصد سال راه از شرمگاه آن دو جاری شود به طوری که دوزخیان از بوی گند آنها اذیت شوند و عذابشان از همه دوزخیان سخت تر باشد.

10? قال الامام الرضا – علیه السلام – : حُرِّمَ الزِّنَا لِمَا فِیهِ مِنَ الفَسَادِ مِن قَتلِ الأَنفُسِ، وَذِهَابِ الأنسَابِ، وَتَرک التَّربِیَةِ لِلأَطفَالِ، وَفَسَادِ المَوَارِیثِ، وَمَا أشبَهَ ذَلِک مِن وُجُوهِ الفَسَادِ.

«بحار الأنوار، ج 79، ص 24»

امام رضا – علیه السلام – فرمود: زنا به علت مفاسدی که در بردارد مانند قتل نفس، از بین رفتن و مخدوش شدن اصل و نسب، ترک تربیت کودکان، تباه شدن موضوع ارث و میراث و امثال این مفاسد، حرام شده است.

 


[ یکشنبه 91/12/6 ] [ 9:26 عصر ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]

 

حقوق متقابل ما و اهل بیت علیهم السلام (1)

 طائر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق        که در این دامگه حادثه چون افتادم


 من ملک بودم و فردوسِ برین جایم بود    آدم آورد در این دیر خراب آبادم

 
 نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار        چکنم حرف دگر یاد نداد استادم(1)


 هر انسانی دارای دو حیات است؛ چنان که دارای دو مرگ نیز می باشد. پشتوانه این مطلب، آیات قرآن کریم است که خدای متعال در سوره های مختلفی بدان اشاره کرده است. دو حیات

انسان عبارت است از:

 
 اول. حیات مادی، جسمی و حیوانی:


 1. "وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طینٍ ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فی  قَرارٍ مَکینٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً"؛(2) "

و ما انسان را از عصاره ای از گِل آفریدیم. سپس او را نطفه ای در قرارگاه مطمئن (رَحِمْ) قرار دادیم. سپس نطفه را به صورت علقه (خون بسته) و علقه را به صورت مضغه (چیزی شبیه گوشت

جویده شده) و مضغه را به صورت استخوانهایی در آوردیم و بر استخوانها گوشت پوشاندیم."
 

2. "هُوَ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلاً"؛(3)
 "او کسی است که شما را از خاک آفرید. سپس از نطفه، سپس از علقه (خون بسته شده)، سپس شما را به صورت طفلی [از رَحِمْ مادر] بیرون می فرستد."
 

دوم. حیات معنوی، روحانی و انسانی:


 1. "مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی  وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً"؛(4)


 "هر کس کار شایسته ای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که مؤمن است، او را به حیاتی پاک زنده می داریم."
 2. "لِیُنْذِرَ مَنْ کانَ حَیًّا وَ یَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکافِرینَ"؛(5)
 

"تا افرادی را که زنده اند، بیم  دهد و فرمان [عذاب ] بر کافران مسلّم گردد."
 

3. "وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فی  سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکِنْ لا تَشْعُرُونَ"؛(6)
 "

و به آنها که در راه خدا کشته می شوند، مرده نگویید، بلکه آنان زنده اند و لکن شما نمی فهمید."
 

4. "وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی  سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ"؛(7)
 "

هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگان اند، بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند."
 

حیات معنوی ملاک برتری انسان
 با توجه به آنچه گذشت، معلوم می شود که کرامت، شرافت و برتری انسان بر سایر موجودات عالم تنها به علت "حیات معنوی" اوست؛ چرا که آدمی در برخورداری از حیات مادی با سایر

موجودات به ویژه حیوانات مشترک است؛ به طوری که اگر نگوییم حیوانات در این وجود از انسان برترند، می توانیم بگوییم حداقل با او مساوی هستند.
 

خدای متعال در قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام در روایات خود ملاک برتری انسان را حیات معنوی او بیان کرده و ضمن آن گوشزد کرده اند: کسانی که از حیات معنوی بهره ای ندارند، جز

مردگان متحرک نیستند و نه تنها فضیلتی بر سایر موجودات ندارند، بلکه از حیوانات نیز پست ترند.
 

به عنوان نمونه، در روایتی آمده است که از امیر مؤمنان علیه السلام سؤال شد: آیا انسان برتر است یا فرشتگان؟ حضرت در پاسخ فرمود:
 

"إِنَّ اللَّهَ رَکَّبَ فِی الْمَلَائِکَةِ عَقْلًا بِلَا شَهْوَةٍ وَ رَکَّبَ فِی الْبَهَائِمِ شَهْوَةً بِلَا عَقْلٍ وَ رَکَّبَ فِی بَنِی آدَمَ کِلْتَیْهِمَا فَمَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ فَهُوَ خَیْرٌ مِنَ الْمَلَائِکَةِ وَ مَنْ غَلَبَ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ شَرٌّ مِنَ ا

لْبَهَائِمِ؛(8)

 همانا خدای متعال در ملائکه عقل را بدون شهوت قرار داد (ترکیب کرد) و در حیوانات شهوت را بدون عقل قرار داد و در فرزندان آدم هر دو را ترکیب کرد. پس کسی که عقلش بر شهوتش

پیروز شود، از ملائکه برتر است و کسی که شهوتش بر عقلش غلبه کند، از حیوانات بدتر است."
 

خدای متعال نیز در قرآن از این حقیقت پرده برداشته و تصریح کرده است که حیات حقیقی انسان به داشتن اعضاء و جوارح ظاهری نیست؛ چرا که بسیاری از افراد از نظر جسمی دارای

سلامت کاملی هستند، اما در حقیقت بهره ای از انسانیت ندارند:
 

"وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ"؛(9)
 

"به یقین گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم، آنها دلهایی دارند که با آن درک نمی کنند (با عقلشان اندیشه نمی کنند) و چشمانی که با آن نمی بینند و گوشهایی که با آن نمی

شنوند. آنها همچون چهارپایان اند، بلکه گمراه تر. اینان همان غافلان اند."
 

به قول شاعر:
 آدمیزاد طرفه معجونی است      کز فرشته سرشته است و از حیوان


 گر کند میل این شود به از این             ور کند میل آن شود به از آن

 
 همچنین خدای متعال در سوره فرقان می فرماید:
 

"أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبیلاً"؛(10)
 

"آیا گمان می بری بیشتر آنان می شنوند یا می فهمند! آنان فقط همچون چهارپایان اند، بلکه گمراه ترند."
 

زندگی را مدیون کیستیم؟
 

با توجه به مطالب فوق، انسان، هر کدام از این دو حیات (مادی و معنوی) خود را مدیون اشخاصی است که در بخشیدن این نعمتِ برتر، برای او نقش کلیدی را داشته اند. حیات مادّی و

جسمی آدمی مرهون و مدیون وجود پدر و مادر است که بدون شک با نبودن آنان، فرزندی به مقام پر افتخار وجود نمی رسید و از ظلمت عدم مادّی به دیار نورِ وجود قدم نمی گذاشت.
 

حیات معنوی، روحانی و انسانی آدمی نیز مرهون و مدیون وجود مقدسّ پیامبران الهی و اهل بیت علیهم السلام است که بی تردید در صورت عدم عنایت آن بزرگواران و عدم نزول رحمت الهی ا

ز طریق ایشان، انسان نمی توانست قدم به عرصه این وجود و حیات گذارد و همواره در زندگی محدود و بی محتوای حیوانی خویش گرفتار می ماند.(11)
 

نکته مهم این است که خدای متعال در قرآن کریم برای هر کدام از کسانی که در بخشیدن این دو "حیات" (مادی و معنوی) به انسان نقشی را ایفا کرده اند، حقوقی ذکر کرده است که رعایت

آنها لازم و ضروری است.
 

در 13 آیه قرآن به ارزش، مقام و منزلت پدر و مادر که در بخشیدن حیات مادی و جسمی انسان نقش آفرین هستند، پرداخته شده و در 6 آیه قرآن، رعایت حقوق آنان پس از رعایت حق خدای

 متعال مطرح شده است.


 13 آیه مورد نظر عبارت اند از آیات: 83، 180 و 215 سوره بقرة؛ 8 سوره عنکبوت؛ 36 سوره نساء؛ 14 سوره لقمان؛ 151 سوره انعام؛ 41 سوره ابراهیم؛ 23 و 24 سوره اسراء؛ 10 سوره نحل؛

 15 سوره احقاف و 28 سوره نوح.

 6 آیه ای که به رعایت حقوق والدین پس از رعایت حق الهی پرداخته است عبارت اند از آیات: 83 سوره بقرة؛ 151 سوره انعام؛ 23 سوره اسراء؛ 19 سوره نحل؛ 15 سوره احقاف و 14 سوره لقمان.
 

به هر روی، احترام پدر و مادر آن قدر سنگین و عظیم است که طبق روایات اهل بیت علیهم السلام و استنباط فقهاء عظام شیعه، هر گاه حقوق آنان با مستحب یا واجب کفایی تزاحم پیدا کند،

اولویت با رعایت حق آنان است و باید آن مستحب یا واجب کفایی ترک شود. به عنوان نمونه، تنها به یک روایت اشاره می کنیم:
 

جوانی به محضر مبارک رسول خداصلی الله علیه وآله شرفیاب شد و عرض کرد: دوست دارم در جهاد با شما باشم و در رکاب شما شمشیر بزنم تا به شهادت برسم. حضرت فرمود: اکنون ما

عازم جهادیم، تو نیز می توانی به میدان جنگ بیایی. عرض کرد: پدر و مادر پیری دارم که به من اُنس گرفته اند و اگر از آنها جدا شوم، ناراحت می شوند. حضرت فرمود: تو نزد پدر و مادرت بمان

که: "فَوَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَأُنْسُهُمَا بِکَ یَوْماً وَ لَیْلَةً خَیْرٌ مِنْ جِهَادِ سَنَةٍ؛(12) به حق کسی که جانم در دست اوست سوگند! انس پدر و مادرت به تو در یک شب و روز از یک سال جهاد با ارزش

تر است."
 همچنین مراجع تقلید و فقهاء عظام در رساله های عملیه خود فتوا داده اند که: "اگر کسی بخواهد روزه مستحبی یا حج استحبابی یا سفر زیارتی مستحبی برود، بدون اذن پدر و مادرش

مجاز نیست و اگر چنین کرده، روزه اش باطل و سفرش حرام خواهد بود."
 

با توجه به مطالب فوق، سؤال این است که چرا خدای متعال این قدر به رعایت حقوق پدر و مادر اهمیت داده است و فرزندان را بدان سفارش کرده تا جایی که ترک کنندگان حقوق آنان را به

عذاب و مجازات وعید داده است؟
 

برای پاسخ به سؤال فوق، گفتنی است که مرحوم "علّامه مجلسی" رضوان الله علیه در "بحار الانوار" ذیل نقل روایات و احادیث اهل بیت علیهم السلام مبنی بر اهمیت احترام والدین می فرماید:

 "علت این همه تأکید بر رعایت حقوق پدر و مادر و عظمت حقوق آنان این است که آنان در حیات بخشیدن به انسان و به مقام وجود رسیدن فرزندان نقش دارند."(13)

 آری، پدر و مادر به علت اینکه بدون دخالتشان به طور طبیعی فرزندی پا به عرصه حیات نمی گذارد، چنین حقوق سنگینی را دارا هستند که طبق نص صریح قرآن متمرّدان از رعایت آن حقوق،

مورد عقاب قرار می گیرند.
 

پدران حقیقی
 

همان گونه که پیش تر اشاره کردیم، ارزش و مقام انسان به "حیات معنوی" اوست و راه رسیدن به این حیات، ایجاد ارتباط و پیوند مقدس با اهل بیت علیهم السلام است.
 

طبق شهادت روایات، آن بزرگواران "پدران" معنوی مردم اند. مرحوم مجلسی رضوان الله علیه در "بحارالانوار" نقل کرده است که انس بن مالک می گوید:
 

در یک ماه رمضان نزد امیرمؤمنان علیه السلام نشسته بودم. حضرت، فرزندش امام حسن علیه السلام را صدا زد و فرمود: یا ابا محمد! بالای منبر برو و خدای متعال را ستایش کن و از جدت

رسول خداصلی الله علیه وآله به بهترین وجه یاد کن و آن گاه بگو:
 

"لَعَنَ اللَّهُ وَلَداً عَقَّ أَبَوَیْهِ لَعَنَ اللَّهُ وَلَداً عَقَّ أَبَوَیْهِ لَعَنَ اللَّهُ وَلَداً عَقَّ أَبَوَیْهِ لَعَنَ اللَّهُ عَبْداً أَبَقَ عَنْ مَوَالِیهِ لَعَنَ اللَّهُ غَنَماً ضَلَّتْ عَنِ الرَّاعِی؛ از رحمت خدا دور باد فرزندی که عاقّ پدر و مادر خود شود،

از رحمت خدا دور باد فرزندی که عاق پدر و مادر خود شود، از رحمت خدا دور باد فرزندی که عاق پدر و مادر خود شود، از رحمت خدا دور باد بنده ای که از مولا و سروران خود فرار کند، از رحمت

خدا دور باد گوسفندی که از چوپانان خود [دور و] گمراه شود!"
 

امام حسن علیه السلام بالای منبر قرار گرفت و دستور پدر را اطاعت کرد. مؤمنان گرد او جمع شدند و عرض کردند: یابن امیرالمؤمنین! و یابن بنت رسول الله! معنای کلامت چیست؟ فرمود:

معنای این کلام را از پدرم امیرمؤمنان بپرسید! مردم نزد حضرت آمدند و پرسیدند: منظور از کلماتی که فرزندت حسن علیه السلام گفت چیست؟ حضرت فرمود: روزی با رسول خداصلی الله علیه

وآله نماز خواندم. آن گاه رسول خداصلی الله علیه وآله دست راست خود را بر شانه ام زد و مرا به سینه چسبانید و فرمود: "یَا عَلِیُّ فَقُلْتُ لَبَّیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ اَنَا وَ اَنْتَ اَبَوا هَذِهِ الْاُمَّةِ فَلَعَنَ

اللَّهُ مَنْ عَقَّنَا قُلْ آمِینَ قُلْتُ آمِینَ قَالَ اَنَا وَ اَنْتَ مَوْلَیَا هَذِهِ الْاُمَّةِ فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ اَبَقَ عَنَّا قُلْ آمِینَ قُلْتُ آمِینَ ثُمَّ قَالَ اَنَا وَ اَنْتَ رَاعِیا هَذِهِ الْاُمَّةِ فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ ضَلَّ عَنَّا قُلْ آمِینَ قُلْتُ آمِینَ؛ ای علی!

پس گفتم: لبیک ای رسول خدا! فرمود: من و تو پدران این مردمیم. پس خدا لعنت کند کسی که عاقّ ما شود! بگو: آمین! پس گفتم: آمین. سپس فرمود: من و تو مولا و سرور این مردمیم. پس

خدا لعنت کند کسی که از ما بگریزد! بگو: آمین! پس گفتم: آمین. آن گاه فرمود: من و تو سرپرست (چوپان) این امّتیم. پس خدا لعنت کند کسی که از ما گمراه شود! بگو: آمین! پس گفتم:

آمین."
 

امیرمؤمنان علیه السلام در ادامه فرمود: شنیدم کس دیگری نیز با ما آمین می گوید. از رسول خداصلی الله علیه وآله پرسیدم: صدای کیست؟ فرمود: جبرئیل.(14)
 

به هر روی، اهل بیت علیهم السلام به عنوان پدران مردم معرفی شده اند که حقّ حیات بر گردن شیعیان و پیروان خود دارند.
 

حقوق برتر اهل بیت علیهم السلام
 

با توجه به آنچه گفته شد و از آنجا که حیات معنوی انسان برتر از حیات جسمی اوست و نیز از آنجا که رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله و اهل بیت وی علیهم السلام سرچشمه نزول

حیات برترند، رعایت حقوقشان نیز برتر و سنگین تر است.
 

از وجود مقدس رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله روایت شده است که فرمود:
 

"أَفْضَلُ وَالِدَیْکُمْ وَ أَحَقُّهُمَا بِشُکْرِکُمْ مُحَمَّدٌ وَ عَلِیٌّ؛(15) برترین پدران شما و لازم ترین آنان به احترام و تشکر شما، محمد و علی می باشند."
 

همچنین از امیر عارفان علی علیه السلام نقل شده است که فرمود: از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود:
 

"أَنَا وَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ لَحَقُّنَا عَلَیْهِمْ أَعْظَمُ مِنْ حَقِّ وَالِدَیْهِمْ فَإِنَّا نُنْقِذُهُمْ إِنْ أَطَاعُونَا مِنَ النَّارِ إِلَی دَارِ الْقَرَارِ وَ نُلْحِقُهُمْ مِنَ الْعُبُودِیَّةِ بِخِیَارِ الْأَحْرَارِ؛(16) من و علی ابن ابیطاب پدران

این امّتیم و حق ما بزرگ تر از حق پدران و مادران آنهاست. پس اگر از ما اطاعت کنند آنان را از آتش به سوی جایگاه ابدی نجات می دهیم، و آنان را از بندگی به بهترین آزادگی ملحق می سازیم."
 

بنابراین، رعایت حقوق اهل بیت علیهم السلام بسیار مهم، لازم و ضروری است که هر شیعه باید در اداء آن کوشش کند و نهایت تلاش خود را به عمل آورد.
 

حال سؤال این است که حقوق اهل بیت علیهم السلام که پدران واقعی مایند و حقشان برتر از حقوق دیگران حتی پدر و مادر است، بر ما چیست؟
 

در پاسخ، پس از بر شمردن برخی از حقوق متقابل ما و اهل بیت علیهم السلام، شما را به مطالعه و پی گیری این مقاله در شماره های بعد این مجله دعوت می کنیم. اینک به حقوق مهم

اهل بیت علیهم السلام توجه کنید:
 

1. یاری رساندن و کمک به آن بزرگواران؛

 2حفظ آبروی اهل بیت علیهم السلام؛
 

3. نسبت دادن تمام نیکیها به آنان و دور کردن نواقص و کمبودها از آنان؛

4. بیزاری از دشمنان ایشان و محبت به آنان؛ 


 5. تشکر در برابر خدمات ایشان؛

 6. تواضع و فروتنی در برابر آنان؛
 

7. درخواست از آنان برای رفع نیازها و حوائج؛


 8. زنده نگه داشتن یاد و خاطره آن بزرگواران؛


 9. انتظار فرج آنان.
 

عناوین فوق دارای بسط و تفصیل مهمی است که همراه با روایات و آیات مربوطه در شماره های بعد به تناسب هر موضوع مطرح خواهد شد. همچنین حقوق شیعیان را که در روایات بدان

اشاره شده است، به تفصیل ذکر خواهیم کرد.
 
 
ٍّ
 

پاورقــــــــــــــــــــی  ..........................
1) حافظ.
2) مؤمنون / 12 - 14.
3) غافر / 67.
4) نحل / 97.
5) یس / 70.
6) بقره / 154.
7) آل عمران / 169.
8) وسائل الشیعة، ج 15، ص 209، ح 20298. این روایت توسط امام صادق علیه السلام نقل شده است.
9) اعراف / 179.
10) فرقان / 44.
11) به زودی مطالبی را پیرامون این نکته مطرح خواهیم کرد.
12) الکافی، ج 2، ص 160، ح 10.
13) بحارالانوار، ج 36، ص 13. مرحوم علامه مجلسی بیان بسیار زیبایی در این مورد دارند که به علت تفصیل آن تنها به مطلب فوق اشاره کردیم. در صورت تمایل، به متن بحار الانوار مراجعه شود.
14) همان، ص 6، ح 4. علاقه مندان به این موضوع می توانند انبوه روایات را در این زمینه در کتابهای بحارالانوار، ج 36 و اهل بیت علیهم السلام فی الکتاب والسنة ببینند.
15) همان، ص 8، ح 11.
16) همان.


 

 


[ شنبه 91/12/5 ] [ 12:19 عصر ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]

 

 

 

مقام ومنزلت حضرت معصومه سلام الله علیها

شفیعه روز جزا، حضرت معصومه سلام الله علیها

 

 

علی اصغر ظهیری

عمه سادات سلام علیک // روح عبادات سلام علیک
عمه سادات بگو کیستی // فاطمه یا زینب ثانیستی

شناسنامه حضرت
کریمه اهل بیت، حضرت معصومه علیها السلام اول ماه ذی القعده سال 173 ه. ق. در مدینه چشم به جهان گشود و در سن 28 سالگی در روز 10 یا 12 ربیع الثانی سال 201 ه. ق. در شهر مقدس قم به ریاض جنت پر کشید (1) .
القاب شریف آن حضرت، معصومه، کریمه اهل بیت، ستی و فاطمه کبری است. پدر بزرگوارش حضرت امام موسی بن جعفرعلیهما السلام و مادر آن حضرت، «نجمه» است (2) .

مادر آن حضرت
نجمه خاتون مادر بزرگوار امام رضاعلیه السلام و حضرت معصومه علیها السلام است. او از زنان برجسته زمان خود بود و در عقل، دین، حیا، جمال ظاهری و باطنی نظیر نداشت.
«حمیده» مادر امام هفتم علیه السلام همیشه از نجمه یاد می کرد و از روزی که او را به خانه برد مورد احترام قرار داد و هرگز پیش او نمی نشست مگر برای تعظیم و احترام او.
روزی حمیده به حضرت کاظم علیه السلام عرض کرد: «پسرم! نجمه کنیزی است که من بهتر از او را ندیده ام؛ او زنی زیرک و دارای محاسن زیادی است و می دانم هر نسلی از او بدنیا آید، پاک و مطهر است؛ او را به تو بخشیدم و از تو درخواست می کنم حال او را رعایت کنی. (3)
در روایتی آمده است: وقتی حمیده را خرید، شبی رسول خداصلی الله علیه وآله را در خواب دید که به او فرمود: «ای حمیده! نجمه را به فرزند خود موسی ببخش، همانا از او فرزندی به دنیا می آید که بهترین اهل زمین است.»

مقام و منزلت حضرت نجمه علیها السلام
مرحوم علامه مجلسی رحمه الله از کتاب ارزشمند عیون اخبار الرضاعلیه السلام روایتی را نقل کرده است که توجه به آن ما را به مقام و منزلت حضرت «نجمه خاتون» مادر بزرگوار امام هشتم و خواهرش حضرت معصومه علیها السلام آگاه می کند. روایت مورد نظر را ذیلا از نظرتان می گذرانیم:
روزی امام کاظم علیه السلام از هشام پرسید: آیا خبرداری که کسی از برده فروشان آمده باشد؟ عرض کرد: نه. هشام می گوید: پس آن حضرت فرمود: آمده است. و ما با هم نزد او رفتیم. برده فروشی را دیدیم که غلامان و کنیزان بسیاری آورده بود.
آن حضرت فرمود: کنیزانی که برای فروش آورده ای را بر ما عرضه کن، او نه کنیز را بیرون آورد. حضرت هر یک را می دید، می فرمود: این را نمی خواهم. آن گاه فرمود: آیا کنیز دیگری داری؟ گفت: نه، جز یک کنیز که او سخت بیمار است.
حضرت فرمود: او را بیاور، برده فروش امتناع کرد، حضرت برگشت و روز بعد مرا نزد او فرستاد و فرمود: به هر قیمتی که بگوید آن کنیز را برای من خریداری کن.
هشام می گوید: چون نزد برده فروش رفتم، او قیمت را بالا برد و من پذیرفتم و او را خریدم.»
مرد برده فروش پس از دریافت پول رو به من کرد و گفت: مردی که دیروز همراهش بودی چه شد و او که بود؟ گفتم: او مردی از بنی هاشم است.
گفت از کدام تیره بنی هاشم؟ گفتم: بیش از این مپرس.
آن گاه آن مرد برده فروش گفت: بدان که من این کنیز را از دورترین مناطق مغرب خریدم. روزی زنی از اهل کتاب این کنیز را همراه من دید و پرسید: این را از کجا آورده ای؟ گفتم: او را برای خود خریده ام. آن زن گفت: سزاوار نیست که این کنیز نزد تو باشد، او از آن بهترین اهل زمین است و چون به او رسد از او فرزندی به دنیا می آید که اهل مشرق و مغرب از او اطاعت کنند.
راوی در ادامه می گوید: چیزی نگذشت که او در ملک امام موسی بن جعفرعلیهما السلام در آمد و حضرت رضاعلیه السلام متولد شد (4) .
به هر روی از افتخارات بزرگ حضرت معصومه علیه السلام این است که ایشان از طرف پدر و مادر با حضرت رضاعلیه السلام یکی است و این بر شرافت و برتری ایشان افزوده است.

حضرت معصومه علیها السلام در روایات
1. قال الصادق علیه السلام:
«ان لله حرما وهو مکة وللرسول حرما وهو المدینة ولامیرالمؤمنین حرما وهو الکوفة ولنا حرما وهو قم وستدفن فیها امراة من ولدی تسمی فاطمة من زارها وجبت له الجنة (5) ؛
برای خدا حرمی است و آن مکه است و برای رسول خداصلی الله علیه وآله حرمی است و آن مدینه است و برای امیرمؤمنان علیه السلام حرمی است و آن کوفه است و برای ما حرمی است و آن قم است و به زودی زنی از فرزندان من در آنجا دفن می شود که نامش «فاطمه» است؛ هر کس او را زیارت کند بهشت بر او واجب خواهد شد.»
2. مرحوم محدث قمی رحمه الله نقل کرده است که امام رضاعلیه السلام به «سعد اشتری قمی» فرمود:
«ای سعد! نزد شما قبری از ما هست. سعد گفت: قبر فاطمه دختر امام موسی بن جعفرعلیهما السلام را می فرمایید؟ فرمود: آری. هر کس او را زیارت کند و حق او را بشناسد بهشت برای اوست. (6)
3. قال الصادق علیه السلام:
«الا ان قم کوفتنا الصغیرة، الا ان للجنة ثمانیة ابواب ثلاث منها الی قم تقبض فیها امراة هی من ولدی، اسمها فاطمة بنت موسی، تدخل بشفاعتها شیعتی الجنة باجمعهم؛ (7) قم کوفه کوچک ما است. برای بهشت هشت در است که سه در آن به سوی قم است. زنی در قم وفات می کند که از اولاد من است و نامش فاطمه دختر موسی بن جعفرعلیهما السلام است. در روز قیامت با شفاعت او تمام شیعیان من وارد بهشت می شوند.»
4. قال الجوادعلیه السلام:
«من زار قبر عمتی بقم فله الجنة؛ (8)
کسی که قبر عمه ام را در قم زیارت کند سزاوار بهشت است.»
5. قال الرضاعلیه السلام:
«من زارها عارفا بحقها فله الجنة (9) ؛
کسی که [فاطمه معصومه را] زیارت کند در حالی که عارف به حق او باشد، پاداشش بهشت است.»

آینه حضرت زهراعلیها السلام
شیخ عبدالله موسیانی که از شاگردان آیة الله العظمی مرعشی نجفی بود، نقل کرده است که: «حضرت آیة الله مرعشی نجفی رحمه الله به طلاب می فرمود:
«علت آمدن من به قم این بود که پدرم آقا سید محمود مرعشی که از زهاد و عباد معروف زمان خود بود، چهل شب در حرم امیرمؤمنان علیه السلام بیتوته کرد تا آن حضرت را ببیند. شبی در حال مکاشفه امیرمؤمنان علیه السلام را دیده بود که به ایشان فرمود: سید محمود! چه می خواهی؟ عرض کرد: می خواهم بدانم قبر فاطمه زهراعلیها السلام کجاست؟ حضرت فرموده بودند: من نمی توانم برخلاف وصیت آن حضرت قبر را معلوم کنم. عرض کرد: پس من اگر بخواهم آن حضرت را زیارت کنم، چه کنم؟ امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: خداوند، جلال و جبروت حضرت زهراعلیها السلام را به فاطمه معصومه علیها السلام عنایت فرموده است. هر کس بخواهد ثواب زیارت حضرت فاطمه را درک کند، به زیارت حضرت معصومه علیها السلام برود.
آیة الله مرعشی نجفی می فرمود: من به همین علت به قم آمدم؛ ماندگار شدم و الآن شصت سال است که هر ر وز من اول زائر حضرتم» (10)

کرامات حضرت معصومه علیها السلام
یکی از برترین فضایل و کمالات اهل بیت علیهم السلام ادای حاجات و برآورده کردن خواسته های نیازمندان است. از نظر شیعه فرقی میان حیات و موت اهل بیت علیهم السلام نیست و آن بزرگواران در هر حال ناظرند و حاجات حاجتمندان را بر می آورند.
حضرت معصومه علیها السلام نیز مانند آبا و اجداد کرام خود دارای کرامات و معجزاتی است که بی تردید نشان از عظمت و برتری آن حضرت دارد.
کرامات آن حضرت اعم از شفای بیماران و شفای روشن دلان و ناشنوایان و... بسیار است. در این قسمت به دو نمونه اشاره می کنیم.

1. شفای معجزه آسا
یکی از خدام حرم حضرت معصومه علیها السلام به نام «میرزا اسدالله» بیمار و انگشتان پایش سیاه شده بود، جراحان اتفاق نظر داشتند که باید پای او قطع شود تا مرض به قسمتهای بالاتر سرایت نکند. قرار شد فردای آن روز به بیمارستان رفته، پایش را قطع کنند. میرزا اسدالله گفته بود: حالا که چنین است، امشب مرا به حرم مطهر دختر موسی بن جعفرعلیهما السلام ببرید. او را به حرم بردند، شب هنگام، خدام حرم در را بستند و او پای ضریح مانده و به درگاه دختر موسی بن جعفرعلیهما السلام پناه آورده بود.

: مرحوم ملاصدرای شیرازی هنگامی که به قم مهاجرت کرد و در روستای «کهک» اقامت نمود، هرگاه مطالب علمی بر او مشکل می شد، آن حکیم فرزانه به زیارت حضرت معصومه علیها السلام می آمد و با توسل به آن بزرگوار مشکلات علمی خود را حل می نمود و از آن منبع فیض الهی مورد عنایت قرار می گرفت

نزدیک اذان صبح خادمان حرم صدای میرزا را می شنوند که فریاد می زند: در را باز کنید، حضرت مرا شفا داده است. در را باز کردند، دیدند او خوشحال و خندان اشک شوق می ریزد و ماجرای شفای خود را این گونه بیان می کند:
خانم مجلله ای را دیدم که به نزد من آمد و گفت: «تو را چه شده است؟ عرض کردم: درد پایم مرا عاجز کرده است، از خداوند شفای دردم را می خواهم. آن بانوی بزرگ گوشه مقنعه خود را چند دفعه به روی پای من کشید و فرمود: تو را شفا دادیم. عرض کردم: شما کیستید؟ فرمود: مرا نمی شناسی و حال آن که نوکری مرا می کنی؟ من فاطمه، دختر موسی بن جعفر هستم.
میرزا اسدالله می گوید: وقتی به حالت عادی برگشتم، مقداری پنبه در آنجا دیدم. آن را برداشته و به هر مریضی که ذره ای از آن را می دادم و او به جای درد می کشید، شفا پیدا می کرد.
وی می گوید: آن مقدار پنبه در خانه ما بود تا وقتی که سیلابی آمد و خانه ما را خراب کرد و آن پنبه از بین رفت و دیگر پیدا نشد. (11)

2. عنایت به ملاصدرا
مرحوم محدث قمی می فرماید: «از بعضی اساتید خود شنیدم که: مرحوم ملاصدرای شیرازی هنگامی که به قم مهاجرت کرد و در روستای «کهک» اقامت نمود، هرگاه مطالب علمی بر او مشکل می شد، آن حکیم فرزانه به زیارت حضرت معصومه علیها السلام می آمد و با توسل به آن بزرگوار مشکلات علمی خود را حل می نمود و از آن منبع فیض الهی مورد عنایت قرار می گرفت. (12)
صفای دل بجز مهر شما نیست // که بی مهر شما دل را صفا نیست
شما پوشیده در ذات خدایید // خدا هم از شما هرگز جدا نیست
خوشا حال دل بیمار عشقی // که جز وصل شما او را دوا نیست

چگونگی وفات فاطمه معصومه علیها السلام
در سال 201 ه. ق، یک سال پس از سفر تبعید گونه امام رضاعلیه السلام به شهر «مرو»، کریمه اهل بیت، حضرت معصومه علیها السلام همراه عده ای از برادران خود برای دیدار و تجدید عهد با امام زمان خویش بسوی دیار غربت راهی شدند.
وقتی به شهر «ساوه» رسیدند عده ای از مخالفان اهل بیت علیهم السلام با ماموران حکومتی همراه شدند و آنان را مورد هجوم قرار دادند. در این هجوم کینه توزانه عده ای از همراهان حضرت معصومه علیها السلام به شهادت رسیدند.
در شهر ساوه بود که حضرت بیمار شدند، فرمودند: مرا به قم ببرید، چرا که از پدرم شنیدم «شهر قم مرکز شیعیان ماست.» آن گاه حضرت را به طرف قم حرکت دادند. مردم قم که از این خبر مسرت بخش بسیار خرسند شده بودند، به استقبال حضرت آمدند. در حالی که «موسی بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعری» زمام شتر آن مکرمه را می کشید، در میان شور و احساسات مردم وارد آن شهر شدند و در منزل موسی بن خزرج که امروزه به محله میدان میر - جنب 45 متری عمار یاسر - معروف است، اجلال نزول نمودند (13) .
آن بانوی بزرگ هفده روز در شهر ولایت و امامت به سر برد و آخرین روزهای زندگی خود را به عبادت، مناجات و راز و نیاز پرداخت و سرانجام از دنیا رفت.

راز پرواز
در باره بیماری و مرگ زود رس آن بزرگوار گفته شده است که زنی در شهر ساوه ایشان را مسموم نموده است. (14) این مطلب با توجه به درگیری دشمنان و کینه توزان در هنگام ورود به شهر ساوه، بعید نیست.


مراسم تشییع
پس از وفات آن حضرت و اجرای مراسم غسل و کفن، ایشان را به سوی قبرستان «بابلان» تشییع کردند. هنگام دفن پیکر پاک و مطهر آن حضرت، دو سوار توجه همه را به خود جلب کردند. آن دو سوار به طرف جمعیت آمدند و بر بدن مبارک حضرت نماز گزاردند و آن را دفن نمودند. یکی از بزرگان می فرمود: هیچ بعید نیست که این دو بزرگوار، امامان معصومی باشند که برای این امر مهم به قم آمدند (15) .
پس از پایان مراسم دفن، موسی بن خزرج سایبانی از حصیر و بوریا بر قبر شریف آن بزرگوار برافراشت. این سایبان برقرار بود تا زمانی که حضرت زینب دختر امام جوادعلیه السلام وارد قم شد و قبه ای آجری بر آن بنا کرد (16) .

شفیعه روز جزا
ای گل نورسته باغ ولا // پنجره وا شده رو به خدا
آینه عصمت و جود و کر // محرم هر لحظه بیت الحرم
شعر عفاف را تو شاه بیتی // فاطمه دوم اهل بیتی
سفره اطعام کرامت تویی // شفیعه روز قیامت تویی
بوی بهشتی که به همراه تست // تا به ابد بدرقه راه تست
مجتهدین خادم این خانه اند // به گرد شمع تو چو پروانه اند
درّ گرانمایه برای شیعه // پشت و پناه علمای شیعه
هر طلبه خادم درگاه تست // همچو گدایی به سر راه تست
گرچه خدا خواست به حکم قضا // تا که نبینی گل روی رضا
لیک دلت بوی رضا می دهد // بر دل هر خسته صفا می دهد
گاه کن از این دل دیوانه یاد // عمه دلسوز امام جواد
کن دلم آزاد زرنج و الم/ / دختر زندانی بغداد غم
تا به ابد مست سلام توام // حضرت معصومه غلام توام
مرغ دلم حالت بیمار داشت// نیمه شب این نغمه به منقار داشت
آن سه وفادار که مظلومه اند// فاطمه و زینب و معصومه اند
یا فاطمة اشفعی لی فی الجنة فان لک عندالله شانا من الشان


 

1) فروغی از کوثر، ص 32.
2) دلائل الامامه، ص 309.
3) همسران با فضیلت، گذری به زندگانی مادران چهارده معصوم علیهم السلام، ص 75.
4) عیون اخبار الرضاعلیه السلام، ج 1، ص 14.
5) بحارالانوار، ج 102، ص 265.
6) منتهی الامال، ج 2، ص 270.
7) جامع احادیث الشیعة، ج 12، ص 617.
8) بحارالانوار، ج 102، ص 265.
9) همان.
10) فروغی از کوثر، زندگانی حضرت معصومه علیها السلام، ص 87.
11) انوار المشعشعین، حاج شیخ محمد علی قمی، ص 216 به نقل از فروغی از کوثر.
12) فوائد الرضویه، ص 379 به نقل از همان، در حاشیه اسفار نیز به این نکته تصریح شده است..
13) تاریخ قدیم قم، ص 213.
14) وسیلة المعصومیة، میرزا ابوطالب بیوک، ص 68؛ قیام سادات علوی، علی اکبر تشید، ص 168.
15) آیة الله فاضل لنکرانی دام ظله.
16) سفینة البحار، ج 2، ص 376.

کریمه اهل بیت، حضرت معصومه علیها السلام اول ماه ذی القعده سال 173 ه. ق. در مدینه چشم به جهان گشود.


[ جمعه 91/12/4 ] [ 5:37 عصر ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

........................



........................
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
""" ........
///