سفارش تبلیغ
صبا ویژن
""""""""""""
وبلاگافکت نوار وضعیت
"""""""""""""

چیزی شبیه سکوت....
چیزی شبیه سکوت فریاد حروفی است که در حلقوم جان قلم مانده اند! نمی گویم سکوت است که فریاد بی قراری روزهای بی کسی است فریادی به اوج سکوت و سکوتی به عمق دریای تنهایی....

 

 

 

   منتظریم جمعه بیاید جمعه؛ همان جمعه ای که ساعت به وقت قیامت

ساعت به وقت ظهور و ساعت به وقت شهود است

استادم می گفت:

شب و روز جمعه ویژگی بسیار مهمی دارد که طول هفته

 دارای چنین ویژگی نیست.

شب جمعه شب قیامت است و جمعه روزی است که هبوط ؛

آدم به زمین ، طلوع خورشید، قبول توبه آدم، به گل نشستن

کشتی نوح، گلستان شدن آتش بر ابراهیم خلیل ، نجات یوسف علیه السلام از

چاه ، و روز ظهور حضرت ولی عصر ارواحنا فداه است.

روز انتظار و روز بسر آمدن دوران هجران یار

روز موعود و گسترش عدالت علوی در کل دنیا

روز به سوگ نشستن منکران امامت و ولایت و ظهور،

روز به ثمر نشستن درخت صبر شیعه و خلاصه روز رسیدن موعود

به مقصدی که بیش از هزار سال در راهش قدم برداشت

آه چه راه دوری ؟ و چه مقصد بی انتهایی،

راستی جمعه چه روزی است؟

و این مبداء دور کدام مقصد نزدیک را می خواند؟!

آنقدر بویسدمش تا خسته شد     خسته از بوسیدن پیوسته شد

خواست تا لب بر شکایت وا کند      لب نهادم بر لبش تا بسته شد

این زبانحال کسانی است که حضرت آغوش رحمت خود را

به رویشان گشود و هر دو همدیگر را بوسیدند.

باشد تا بیاید و ما را نیز از فیض ظهور خود بهرمند کند.

مهمترین توصیه بزرگان دین ما در دوران غیبت کبرای حضرت ؛

 ترک گناه و معصیت است.

هرکه شد محرم دل در حرم یار بماند        و آنکه این کار ندانست در انکار بماند

باشد تا بعد.......

 

 


[ پنج شنبه 92/6/21 ] [ 8:19 صبح ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]

 

 

تو را در آیینه خیالم کوچک یافتم، به درگاه با عظمتت عذر خواهم

تو از خورشید بلندتری و از شب مهربانتر

تو شبی ، تو ماهی تو قمری،

تو عشقی تو امیدی تو معنای حقانیت قرآنی

احسن القصص کربلا داستان توست؛

داستان ادب تو؛

داستان عشق تو؛

داستان ایثار تو!

با ننوشیدنت کربلا سیراب شد و آب معنا یافت!

همینکه دستان مشکل گشایت در آب فرات فرو رفت،؛

 و آب به لب های خشکیده ات نرسید، عطش کربلا از یاد رفت؛

عطش از هرم محبت تو آب شد؛

 راستش را بخواهی

با یاد ادب تو عطش از یاد کودکا ن هم رفت؛

آب در زیر آفتاب ادب تبخیر شد، و چون اشک یتیم دانه دانه چکید!

تنها داغ رفتنت برای حل معمای ماندنت کافی است؛

تو می ماندی که ماندنت معمای لا ینحل روزگار ارادت و عشق می شد!

و با رفتنت تفسیر کتاب محبت، ادب و ایثار ، عشق و امید شیرازه شد.

و قلم در دریای مقام تو سر شکست و از این نرقصیدن خجالت کشید؛

سر شکست و دل داد، دوید و از جا ماند.

 

  


[ پنج شنبه 92/6/21 ] [ 8:9 صبح ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]

 

تو را برای خود آفریدم ، برای نمایش مهربانیم"؛

تا زینت زمین باشی ، تا انسان را به معراج ببری؛

تا زمینیان را به اوج برسانی ، تا ملائک را مات و مبهوت کنی؛

تا احسن الخالقین بودم را به رخ بکشانم و گنج مخفی خود را

آشکار سازم؛

 تو را آفریدم تا عرش را به حضورت زینت دهم؛

شب بدون قرص ماه جمال تو تاریک است؛

خورشید جمال من بدون تو بر کدام ماه بتابد؟

دنیا ی بی حضور تو دلگیر و زمین بدون قدوم تو زشت بود؛

تو را آفریدم تا عفت معنا شود، تا عشق حضور یابد؛

بدون حضور تو عشق چگونه تفسیر می شد؟

تو از جنس عرشی ، تو از ذات بهشتی ، تو را به زمین چکار؟

 تو اصلا خاکی نیستی ،تو آیینه ای ، تو انعکاس قدرت خالقی ،

 تو طنین خَلَقتُکَ لِاَجلی هستی!

مالک تو منم و قیمت تو قابل حساب نیست....

پس تو باید در حجاب باشی، چشمان عریان لایق دیدن تو نیستند!!

قلب عریان ، جان بی حجاب تو را باید؛

که آن فقط منم ، من ، خالق تو ، معبود تو ، من که تو را برای عظمت خودم آفریدم.

 


[ چهارشنبه 92/6/20 ] [ 3:21 عصر ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]

 

تصاویر هیئت فاطمیون قم ظهیری

 

                             جلسات هیئت فاطمیون 3

 

 

                            جلسات هیئت فاطمیون 2

 

                             جلسات هیئت فاطمیون 3

                                 هیئت فاطمیون قم ظهیری

                           جلسات هیئت فاطمیون 4

 

 

جلسات هیئت فاطمیون 6   
جلسات هیئت فاطمیون 8 جلسات هیئت فاطمیون 7

 

              

 

 

 

                     تصاویر سخنرانی حجت الاسلام ظهیری

                       به مناسبت شهادت حضرت صادق علیه السلام

                                    در دفتر آیه الله العظمی بروجردی رحمه الله علیه

 

               

 

                                      

                       

 

                         

                              

 

                                 

 

                             برای دریافت متن و صوت سخنرانی اینجا را کلیک کنید

 

                                                    a20[1].jpg
                                                   

[ چهارشنبه 92/6/20 ] [ 9:27 صبح ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]

 

گوشهایم را گرفته بودم که صدای دلخراشش  آزارم ندهد؛

فریاد گریه هایش دلم را می سوزاند و توان توقف و سکوت را مشکل می کرد؛

از حرا بر می گشتیم و قصد منی و عرفات و برای رجم شیطان ، و ماندن در

مشعر ثانیه ها را متبرک می کردیم؛

جوانک با غروری عجیب رو به من کرد و گفت فقط از وان حمامش لذت بردم ؛

نه حرمش و نه طوافش ، نه احرامش و نه سعی اش

بغضم را فرو خوردم و غصه ام را با لبخند تلخی مخفی نمودم؛

آنقدر در چشمانش خیره شدم تا خلاصه از رو رفت؛

و ناگهان اشک مانند قطره ای باران از ابر چشمانش بارید.

گفت : آخر آخر آخرشی !

بگو چه کنم؟

گفتم خلوت برایت حرام است،

شیطان در خلوت بیشتر سراغت می آید؛

و در شلوغی تو را به تنهایی دعوت می کند

گفت و بعد!

گفتم روزه دوای مشکل توست ،

چند روزی را روزه بگیر و خودت را خسته کن؛

گفت یعنی درست می شه؟

گفتم امتحانش مجانی است،

یک بار امتحان کن تا لذت با او بودن را با تمام وجود بچشی

گفت دستور دیگری هم هست؟ گفتم بله!

سجده

گفت سجده ، گفتم بله سجده!

سر بر آستانش بسای و طوق بندگیش را با افتخار بر گردن بیاویز

البته از ورزش هم غفلت نکن تا بتوانی مرکب روحت را قبراق و چابک برای حرکت کنی

گفت بیشتر بگو، گفتم دیگر هیچ....


[ سه شنبه 92/6/19 ] [ 10:52 صبح ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]

 

 

اگر انسان از نظر روحی بزرگ شد؛ 

خدای متعال او را استقامت می بخشد؛

 و در کنار ااستقامتش روح حماسه؛

حماسه دریایی است که بدون استقامت نمی خروشد،

 بدون ایستادگی تولد نمی یابد؛

 بدون پایداری روحی ندارد؛

                                                      

 

مرکز حماسه رستوران نیست که به گارسون بگویی:

لطفا یه پرس حماسه! لطفا با دوغ؛

مرکز حماسه قلب انسان است، انسان با حماسه؛  قلبی به بزرگی

عاشورا دارد.

حماسه مرکزی برای توضیع ندارد، هر کسی خودش باید تولید کند

درست مثل یک چاه آب که خودش باید بجوشد!

کاش قرص حماسه بود، کا ش سرم حماسه بود؛

دمای حماسه برخی از افراد افتضاح است؛

عنقریب سکته می کنند از اینهمه بی حماسگی

خیلی از افراد هستند حماسه ندارند؛ یعنی  مثل یک تکه چوب هستند؛

 البته اگر بخواهیم کمی غیر محترمانه حرف بزنیم می گوییم:

اینان مثل حیواناتی هستی که به نطق کشیده شدند. 

                 

 

به نظر شما بالاترین حماسه برای یک جوان کدام حماسه است؟

 برترین حماسه درسنین جوانی         

مبارزه با معبودی است که  انسان را به زشتی ها می خواند

 

اگر خدای هوی آنان را دعوت به خواسته ای کرد بی چون و چرا

 دعوتش را لبیک نمی گوید؛

 

مثلا نگاه به نامحرم که در ظاهر خیلی جزیی است؛ اما حماسه سنج عجیبی است.

        

 

هنر این نیست که انسان در محیطی قرار گیرد که خیلی سالم باشد

 بعد یقه اش را صاف کند و بگوید من چه قدر آدم خوبی هستم ،

 هنر این است که در معرض قرار گیری خودت بسنجنی 

حماسه ات را ، استقامتت و ایستادگی ات را... 

 


[ یکشنبه 92/6/17 ] [ 11:55 عصر ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]

 

برای تو می نگارم؛ می نویسم؛ و بر صحنه سفید کاغذ می رقصم

برای تو دخترم!

روز توست، روز ولادت عشق، روز حضور معصومه در جمع خاکیان!

و بدان دخترم!                                   

دیروز جاهلیت کهن بود و امروز جاهلیت مدرن!

دیروز دختران در قبر زنده بگور می شدند؛

و امروز در مرداب جهانی شدن!

امروز جاهلیت رنگ و لعاب به روز شدن گرفته است،  

از دختران جز برای ارضای شهوت ، و زرق و برق بازار و

 استحمار  مردم چه ها که نمی کنند!!!!

در جاهلیت مدرن ؛

دختران ، از کالا بدترند، هم ظرف لذتها ی حرام ؛

و هم برق کالاهای بنجل!

هم مصداق و میزان شهوت پرستی ها ؛ و هم

اتکت قیمت جنسهای خراب!!

 پس  امروز هم پیامبری باید!

محمدی دو باره باید!

بعثتی دیگر!

و وحی دیگر! و نزول جبرئیلی دیگر!

او خواهد آمد، مهدی را می گویم ، خواهم آمد و کارستان خواهد کرد.....

ظهور نزدیک است ، بیدار باشید، خوابتان نبرد؟

انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا

آمین!

 

              


[ شنبه 92/6/16 ] [ 11:48 صبح ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]

 

 

 

اشک امانشو بریده بود،

از عمق دلش می سوخت،

گریه هاش اونقدر جانسوز بود که اشک همه رو در آورده بود!!

دخترک شکستها و ناکامی های خودش را به گردن روزگار می انداخت،

همش می گفت: قسمت ما هم این بود،  بدبخت شدم!

می گفت: حریف قضا و قدر که نمی شه شد؟!

خلاصه جوری حرف می زد که کسی نمی دونست خیال می کرد

 چند سال درس عرفان  و اخلاق رو از بهترین استادای عالم دیده!!

بهش گفتم :

نه دخترم! اینجوری که تو حرف می زنی و همه مشکلات را گردن روزگار و

قضا و قدر می اندازی معنایی داره که نمی دونم توجه کردی یا نه؟

گفت چه معنایی؟

گفتم : جبر!

گفت : جبر؟ گفتم :بله!

تو با اینجور حرف زدنت بطور کلی خودت را از سرنوشت خودت بیرون کردی

و حاکم بر دائره زندگیت ندونستی!

تو فراموش کردی که انسان نون اعمال و رفتارشو می خوره!

مگه می شه یه دختری بدون تحقیق تن به یه ازدواج بده و بعدش

 گیر یه آدم شارلاتان بیفته ، بعد بگه قسمت ما این بود؟

خب چشاتو باز می کردی؟

چقدر دین میگه اسیر دوستی های خیابونی نشید؟

مواظب باشید ، شوهر رو نمی شه تو خیابون پیدا کرد؟؟؟!

تازه بعضیا با تحقیق ازدواج می کننن اما مدیریت خانواده را دست می دن، مدیر نیستن!

آخه دخترم ! برا اینکه شوهرت از دست نره چک کردن موبایل و پیامکاش کافیه؟ یا اصلا مضره یا .....

سیر نکردن شوهر از نظر عواطف ،

آراسته نبودن جلو همسر،

برطرف نکردن نیازهای جنسی،

ابراز علاقه نکردن،

پس اینهمه تاکیدی که دین روی آرایش زن برا همسر داره چی؟

عین کنیز مطبخی ، .....

خلاصه حفظ نکردن اسرار خانواده و شکستن حریم خانه و اجازه دادن به

هر کس و ناکسی برای دخالت در امور شخصی حتی

در نوع غذا خوردن و چیدن دکور خانه و خلاصه .... چی؟

از اول باید برنامه ریخت. هر خانواده ای برای رشد فرزندان

و خود همسران نیازمند چهار عامل مهمه:

                                          چهار عامل خوشبختی خانواده

 یکم: هماهنگی میان همسران، در برنامه های خانواده:

اگر همسران یک دیگر را متهم نکنند ، و یک طرفه به میدان نروند

در واقع اعتمادشان به یکدیگر دو چندان می شود

 همه با دیدن این مقبولیت نگاه مثبت شان دو چندان شده و

در برابر اقتدار خانواده زانو خواهند زد.

دویم: در جریان بودن همسران از حوادث داخلی خانواده

چه بی معناست که همسران همیشه به دنبال مخفی کاری

و بی خبر گذاشتن یک دیگر از کارهای خود باشند

اگر زن جوان بداند که فعلا هیچ کس مثه شوهرش نیست و

 تکیه گاهی مثه اون نداره خدا می داند که محبوبیتش هزار برابر خواهد شد

ابراز این مسئله بسیار مهم است

سیم: حفظ اقتدار شوهر و محبت به همسر

سهم مادر در تربیت فرزندان گذشته از کاشتن روح معنویت در کالبد

 بی جان خانه ، حفظ اقتدار پدر خانواده است که اگر اقتدار پدر شکست و

قداست او از بین رفت هرگز فرزندان به او اعتماد نخواهند داشت.

 متقابلا شوهر نیز باید در ابراز محبت به همسر خود کم نگذاشته و بقول روایات

به همسرش ابراز محبت کرده و بگوید تو را دوست دارم

زن در منزل با تمام وجود باید احساس امنیت کرده و بداند

 که شوهرش بزرگترین تکیه گاه اوست

و این مسئله نشاید مگر با فراهم کردن بستر این اعتماد از طرف شوهر

 چهارم: احترام متقابل در خانه و خانواده

هر گاه همسران  به یکدیگر احترام بگذارند مطمئنا فرزندان

 نیز الگو گرفته و حرمت والدین را حفظ خواهند کرد

حفظ احترام و اقتدار والدین در منزل گذشته از اینکه از نظر

تربیتی جنبه ویژه ای دارد از نظر معنوی نیز فرزندان را به راه رسم بندگی وعبادت

 آشنا تر خواهد کرد.

 

                            سه عامل بدبختی خانواده

یکم : زیر پا گذاشتن حقوق زن

زن در فرهنگ اسلام پاره ای از وجود یک خانواده است ،

 نه کالا است و نه برده ، حرمتش واجب و لازم ، اگر حریم

شخصیتش حفظ نشود بزرگتری عامل بدبختی

خانواده شکل خواهد گرفت

 

دویم: نزاع و جنگ های داخلی و متهم کردن زن در خانه

اگر نزاع ها ی مرسوم و کشمکشهای داخلی شدت یابد و حفظ حریم خانواده

با پرواز های شیطان بشکند اقتدار خانواده در هم خواهد

شکست، فرزندان خیال می کنند این چه خانواده ای

است که نمی تواند از آسمان مرزهای خود دفاع کرده و مرزهای زمنی

 خویش را حفظ نماید؟ بنابراین افراد خانواده مدیر خانه را فردی ضعیف و

بدون اقتدار خواهند یافت و هرچه خواهند

می کنند

سیم: قدر ناشناسی از زحمات زن در منزل

رسول اکرم فرمود بی شخصیت ترین مردم کسانی هستند

 که در برابر خدمت دیگران تشکر نکنند ، پدری که در برابر زحمات خانواده تشکر نمی

کند فردی ذلیل و بی شخصیت است

پس باید از زحمات همسر در منزل تشکر کرد و خدماتش را

 ارج نهاد تا فرزندان خوی تشکر در برابر خدمات دیگران را بیاموزند.

 

 

 


[ شنبه 92/6/16 ] [ 6:56 صبح ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]

 

تو را برای خود آفریدم ، تو را برای نمایش مهربانیم؛

تو را آفریدم تازینت زمین باشی ، تا انسان را به معراج ببری؛

تو را آفریدم تا زمینیان را به اوج برسانی ، تا ملائک را مات و مبهوت کنی؛

تو را آفریدم تا احسن الخالقین بودم را به رخ بکشانم، تا عرش را به حضورت زینت دهم؛

شب بدون قرص ماه جمال تو تاریک است، خورشید جمال من بدون تو بر کدام ماه بتابد؟

دنیا ی بی حضور تو دلگیر و زمین بدون قدوم تو زشت بود؛

تو را آفریدم تا عفت معنا شود، تا عشق حضور یابد؛ 

بدون حضور تو عشق چگونه تفسیر می شد؟

تو حوری ، تو از جنس عرشی ، تو از ذات بهشتی ، تو را به زمین چکار؟

تو اصلا خاکی نیستی؛

تو آیینه ای ، تو انعکاس قدرت خالقی ، تو طنین خَلَقتُکَ لِاَجلی هستی؛

مالک تو منم و قیمت تو قابل حساب نیست؛

پس تو باید در حجاب باشی، چشمان عریان لایق دیدن تو نیستند؛

قلب عریان ، جان بی حجاب تو را باید؛

که آن فقط منم ، من ، خالق تو ، معبود تو ،

من که تو را برای عظمت خودم آفریدم؛

 

 


[ جمعه 92/6/15 ] [ 1:56 عصر ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]

 

 

دلم در گیر و دار با تو بودن یا قهر کردن به زنجیر کشیده شده است؛

خیال ، مرا به بند سوء ظن کشانده و تازیانه بدبینی ام می زند؛

تازیانه های سلوکم، گرده وجدانم، و این همه تنهایی!

فکر می کنم تو هم از من بریده ای؛

ولی اگر بریده ای چرا دلبری می کنی؟

ناز به سبک عروس؟ آنهم از شما؟ از تو؟

ژشست رقص و تیپ کرشمه برای تو چقدر زشت است، چقدر قبیح است؟

این رسم مردان و بزرگان و بزرگ زادگان نیست؛

نازتان حرف از شکایتتان دارد؟

 حکم آنچه تو فرمایی !! امر آنچه تو بنمایی؛

بیشتر از این دلم را نسوزانید؛ نمک به روی زخمم نپاشید.

جانم را به لب نرسانید، خلاصم کنید، نجاتم دهید.

اشکم را نگیرید، قلمم را نشکنید، صحنه سفید قلبم را با ضربه مهر رد خود سیاه نکنید!

نه یار و همراهی، نه سوز و سودایی؛

هرآنچه گفته شود، همان شود که تو می خواهی؛

مرا به گلایه کردن و نالیدن چه؟

مرا به اعتراض و به بهانه جویی چه؟

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن      منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

 

 

 


[ چهارشنبه 92/6/13 ] [ 9:52 عصر ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

........................



........................
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
""" ........
///