چیزی شبیه سکوت.... چیزی شبیه سکوت فریاد حروفی است که در حلقوم جان قلم مانده اند!
نمی گویم سکوت است که فریاد بی قراری روزهای بی کسی است
فریادی به اوج سکوت و سکوتی به عمق دریای تنهایی....
|
همسران تمام مردم دنیا پشت دروازه خوشبختی متوقف شدند و کوشش و تلاش فراوانی دارند تا این در بسته شده را به روی خودشان باز کنند. ترافیک عجیبی است و روزانه هزاران نفر در این راه جان خود را از دست می دهند. شاید در جمع ما هم کسی نباشد که نخواهد به خوشبختی دست پیدا کند، در جمع ما هم کسانی هستند که شاید تمام عمر خودشان را صرف رسیدن به این آروز می کنند. در نگاه دین یکی از بارز ترین نمونه های خوشبختی و افراد خوشبخت کسانی معرفی شده اند که دارای همسران پاک و شایسته ای هستند. در روایات زیادی داشتن همسر صالحه بعنوان یکی از مهمترین عوامل خوشبختی یاد شده است. نقش همسر در سعادت انسان یک نقش بسیار مهم و غیر قابل انکاری است ، چرا که مرد از دامن زن به معراج سعادت پر می کشد و همین مرد از دامن همین زن به قعر جهنم سقوط می کند. به همین خاطر در روایات از زنان شایسته و نیکو و صالحه به نیکی یاد شده است. از آقا رسول الله صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمود: المراه الصالحه خیر من الف رجل صالح . برجستگان تاریخ که قسمتی از تاریخ دنیا را به خودشان اختصاص داده اند دارای همسران محشری بوده اند. آنان توسط همسرانشان توانستند مشکلات زندگی را به آسانی تحمل کنند و در برابر وسوسه ها ، حوادث تلخ و شیرین زندگی کمر خم نکنند. داستان ام سلیم مادر انس بن مالک است ، انس فرد خوبی نیست و به نفرین حضرت امیر علیه السلام مبتلا شد ، به این علت که حضرت در جلسه ای روبه جمعیت کرد و فرمود: کسانی که در ماجرای غدیر بودند و دیدند رسول خدا مرا به عنوان ولی و جانشین خود معرفی کرد برخیزند و شهادت دهند. چند نفر بلند شدند و شهادت دادند اما انس بر نخاست ، حضرت به او فرمود: انس ! تو چرا شهادت نمی دهی ؟ گفت : پیر شده ام و یادم نیست!! حضرت در این جا او را نفرین کرد و فرمود: امیدوارم به دردی مبتلا شوی که عمامه ات هم نتواند آن را بپوشاند !!! بعد از این نفرین بود که غده ای در پشانی انس در آمد و او روز به روز عمامه اش را جلوتر می آورد ولی باز هم نمی توانست آن را مخفی کند. وقتی از او سوال می کردند که این چه دردی است خودش می گفت: هذا اثر دعوه علی ام سلیم خودش از زنان برجسته بوده که مهریه ازدواجش را اسلام شوهرش قرار داد و بعد از مسلمان شدن با او ازدواج کرد ، خدای متعال فرزندی به آنان عطا کرد که در حادثه ای فرزندش مرد و به شوهرش نگفت نمونه خوبی است . در کتاب ارزشمند مستدرک الوسائل نقل شده است که حضرت موسی بن جعفر علیه السلام فرمود: مرد و زن صالحه ای در بنی اسرائیل زندگی می کردند. یکشب آن مرد در خواب می بیند که به او می گویند تمام عمر تو به دو قسمت تقسیم می شود! یک قسمت در کمال ناز و نعمت و قسمت دوم در کمال فقر و نداری ! تو دوست داری اول در ناز و نعمت باشی یا در فقر؟ در پاسخ گفت: باید با همسر صالحه ام مشورت کنم! فردا وقتی با او مشورت کرد همسرش گفت: تو بگو من می خواهم قسمت اول زندگیم در کمال ناز و نعمت باشد. امید آنکه خدای متعال به ما لطف کرده و باقی مانده زندگیمان را نیز در کمال ناز و نعمت قرار دهد. وقتی انتخاب کرد و رقم خورد حضرت موسی بن جعفر علیه السلام می فرماید: به طرز عجیبی دنیا به آنان رو آورد و زندگی آنان سرشار از ثروت شد. یک روز همسر این مرد به او گفت ما باید صاحبان حق را از این مال راضی کنیم و هرگز حاجت حاجتمندی را رد نکنیم. مرد هم پذیرفت و تمام حقوق واجب مالی را پرداختند. گریز: می دانیم که وقتی امام عصر اواحناه فدا ظهور کند یکی از کارهای عجیبی که می کند این است که تمام پولها و ثروت ها را به صاحبان اصلیش برمی گرداند و با آن تیغ انتقام و پرچم عدالت علوی و خلق و خوی حیدری صاحبان حق را راضی می کند و دزدان و چپاولگران و سارقان و سرگردنه ای ها را سر جایشان می ناشند. و در ک این دولت بسیار سخت است. در احوالات مرحوم محمد باقر بهبهانی می نویسند که خودش گفت: اوائلی که به کربلا رفته بودم روزی بالای منبر حدیثی از کتاب خرائج رواندی خواندم که مضمون آن این است که هی نگویید چرا امام زمان نمی آید؟ چرا که شما طاقت ظهور او را ندارید ، او به گونه ای رفتار می کند که امثال ما طاقت آن دولت را نداریم...... مردم شروع به زمزمه کردند که این بی سواد کیست؟ تمام علمای اعلام روی منبر می گویند دعا کنید حضرت بیاید ولی این فرد می گوید دعا کنید نیاید؟ جلسه به هم ریخت وایشان وارد خانه شد!! یک روز در زدند پرسیدم کیستی؟ گفتند سجاده بردار شما است!! وقتی وارد خانه من شد سجاده را پرت کرد و گفت : ای مرتد ! من فکر می کردم تو آدمی نمی دانستم اینگونه با دین مردم بازی می کنی تو به مردم می گویی دعا کنید امام زمان نیاید؟؟!! فردای آن روز همین مرد آمد و خودش را روی دست و پای مرحوم بهبهانی انداخت و گفت: عذر مرا بپذیر و مرا حلال کن ! پرسیدم چرا؟ گفت دیشب خواب دیدم امام زمان عج ظهور کرده در میان جمعیت مرا صدا زد و فرمود عبایت را در آور این مال فلانی است، بعد فرمود قبایت را هم در آور حق فلانی است سپس پسرم را جلو آورد و با شمشیر گردنش را بزن ! گفتم : چرا؟ فرمود: برای دین مردم ضرر دارد! سپس فرمود: زنت بر تو حرام است گفتم چرا فرمود: خواهر رضاعی توست و تو خبر نداشتی !! من ناگهان فریاد زدم که به خدا قسم تو فرزند فاطمه نیستی. آری تحمل سخت است و این دولت کریمه ایمان می خواهد. خلاصه آن مرد به مشورت همسرش تمام حقوق مالی را داد خلاصه نصف عمر تمام شد که در کمال ناز و نعمت بودند، خبر دادند خدای متعال به علت رعایت انصاف و پرداختن حقوق واجب مالی و صاحبان حق اراده کرده که تمام عمر شما را در ناز و نعمت قرار دهد. این مرد از همسرش تشکر کرد و گفت: تو حق بزرگی به من داری. ـآری این است نقش یک زن فهمیده و یک همسر دانا و صالحه. به همین خاطر دین بر روی انتخاب همسر عنایت ویژه ای دارد، دین می گوید تنها فریفته جمال ظاهری همسر نباش و مواظب باش که تو را به قعر جهنم نکشاند.اگر می خواهی به خوشبختی برسی این مهم را اهمیت بده و در انتخاب آن بکوش. در میان تمام برجستگان تاریخ کسی به مقام انبیاء نمی رسد آن بزرگواران دارای همسران برجسته ای بودند که البته برخی از همسران آن بزرگواران شایستگی نداشتند و حقیقتا آن بزرگواران را به زحمت می انداختند. از باب نمونه به 4 زن برجسته اشاره می کنم و به معرفی آنان می پردازم تا شما ببینید اینان در چه حال وا وضاعی بودند. اول: حضرت ساره همسر گرامی حضرت ابراهیم است. این شخصیت بزرگوار یک انسان به تمام معنا واقعی بود. نام مبارکش در قرآن چندین بار با اشاره ذکر شده است و از فضیلت و برتری او همین بس که در سن 99 سالگی که خدای متعال می خواست اسحاق را به او بده مورد مکالمه با ملائکه قرار گرفت. وامراته قائمه فضحکت فبشرناها باسحاق و من وارء اسحاق یعقوب. با تمام ناملایماتی که در امتحان حضرت ابراهیم علیه السلام اتفاق افتاد ایستادگی کرد و خم به ابرو نیاورد. از مهمترین ویژگیهای او این بود که خدای متعال از نسل او سه پیامبر را آفرید. اسحاق ، یعقوب و یوسف علیهم السلام. دوم : حضرت آسیه سلام الله علیها که همسر فرعون بود و در مقام و برتری نمونه نداشت. او همان کسی است که حضرت موسی علیه السلام را نجات داد و پرورش داد.. سوم حضرت کلثم یا کلیمه خواهر حضرت موسی علیه السلام او ابتدا زن قارون شد ، اما قارون دچار عذاب خسف شد و قبل از عروسی قارون دچار هلاکت شد. نقش این شخصیت بزرگوار در زندگی بسیار مهم است، مهمترین نقش او در حفظ حضرت موسی علیه السلام بود که یوکابد مادر موسی علیه السلام خواهر ش کثم یا کلیمه را فرستاد و گفت از اوضاع موسی برایم خبر بیاور. کلثم بود که خبر داد اگر می خواهید این بچه از گرسنگی نمیرد باید او را شیر بدهید و من زنی را می شناسم که ...... فرعون از او پرسید چگونه است که این کودک پستان تو را به دهان گرفت؟ او گفت من زن خوش بویی هستم و شیرم شیرین است لذا هر کودکی را به من می دهند پستانم را می گیرد و می خورد. نقش شیر هم بسیار مهم است. خاتم االانبیا نیز از حلیمه شیر خورد فقط ، مثل موسی که فقط سینه مادر خودش را گرفت. چهارم : مریم سلام الله علیها. این زن کیست و در موردش چه باید گفت؟ کسی که در سن 9 سالکی بعد از تولد به مقامی رسید که خدای متعال از بهشت برایش غذا می آورد سوره مریم همه اینها را دارد. و نکته مهم تر اینکه در آن زمان مردی هم کفو او نبود که به خدا قسم اگر بود عیسی علیه السلام از او متولد می شد ، اما گذشته از این معجزه یکی از دلائلی که حضرت مسیح علیه السلام بدون پدر متولد می شود به خاطر نبود هم کفو برای حضرت مریم بود. این چهار زن برزگ تاریخ که تاریخ به آنان تعلق دارد و نامشان همواره در قرآن برده می شود کسانی هستند که در تولد زهرای مرضیه مادر بزرگوارش خدیجه را یاری کرده اند. کنیز حضرت زهرا سلا م الله در پایان این بحث از یکی از کنیزهای حضرت زهرا سلام الله علیها که حوادث و داستانها و ماجراهای عجیبی در مورد او و حضرت است نام می برم. عمیس دارای چهار دختر بود که بهترین دامادهای روی زمین از آن او بودند. رسول خدا فرمود: عمیس بهترین دامادهای روی زمین را دارد. یکی از دخترانش به نام سلمی همسر حمزه سید الشهدا بود، دختر دیگرش به نام ام فضل یا لبابه همسر عباس عموی پیامبر بود دختر دیگرش اسماء است که همسر جعفر طیار بود و دختر دیگر به نام میمونه که همسر رسول خدا بود. اسماء بنت عمیس معروف است ، همه شما نام مبارکش را شنیده اید، کمتر روضه ای در مورد حضرت زهرا سلام الله علیها خوانده می شود که نام او برده نشود. او همسر جعفر طیار است 15 سال با جعفر به حبشه هجرت کرد و در آنجا بود تا سال 4 هجرت وقتی آمد همزمان با فتح خیبر بود ، آنروز رسول خدا بسیار خوشحال بود از فتح خیبر و مخصوصا از کندن در خیبر توسط امیر مومنان علیه السلام. به جعفر مژده داد. سرانجام در جنگ موته به شهادت رسید. روزی که خبر شهادتش آمد اسما 40 پوست را دباغی کرده بود و همه را پهن کرده بود و منتظر آمدن جعفر بود. رسول خدا آمد و دست بر سر فرزندان او کشید و اسما فهمید که همسرش شهید شده است. حضرت فرمود: خدای متعال دو بال به او داده که در آسمان بهشت پرواز می کند. اسماء گریست و گفت: هرگز خوبی های او را فراموش نمی کنم. بعد با ابوبکر ازدواج کرد که از او محمد به دنیا آمد که امام علیه السلام فرمود: او فرزند من است از صلب ابوبکر بعد با امیر مومنان علیه السلام ازدواج کرد و از ایشان دو تا فرزند پیدا کرد که یکی یحیی که ظاهرا در کودکی از دنیا رفته و دیگری عون که در کربلا بود و در رکاب سید الشهدا علیه السلام به شهادت رسید. داستان معروفی دارد که همه شنیده اید، که آخرین لحظه عمر خدیجه بالای سر او بودم می گریست گفتم می گریی؟ فرمود: دلم برای زهرایم می سوزد..... [ شنبه 87/7/13 ] [ 11:12 عصر ] [ ع. الف . ضاد ]
[ نظر ]
|
........................ |
........................