سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
""""""""""""
وبلاگافکت نوار وضعیت
"""""""""""""

چیزی شبیه سکوت....
چیزی شبیه سکوت فریاد حروفی است که در حلقوم جان قلم مانده اند! نمی گویم سکوت است که فریاد بی قراری روزهای بی کسی است فریادی به اوج سکوت و سکوتی به عمق دریای تنهایی....

 

مولایمان علی که جان ناقابلم فدای خاک

قدم آسمانیش باد!

همینکه کنار بدن "زید " پسر صوحان رسید، آهی از دل

کشید و فرمود:

خدایت رحمت کند

تو دوست پر تلاش و بسیار کم خرجی برای علی بودی!!

من از تو راضی ام خدا از تو راضی باشد!

دوست دارم وقتی من چنین باشم

تو بیایی و مرا دریابی و همین کلام را بر زبان جاری کنی

اما راستی مگر من پر تلاش و کم زحمت بوده ام؟

پر کار و کم خرج بوده ام؟

من که از یک گناه چشم نپوشیدم و از یک معصیت دوری نکرده ام؟

چه حرفی برای گفتن دارم؟

تنگ چشمان نظر به میوه کنند

ما تماشا کنان بستانیم

هر چه گفتیم جز حکایت دوست

در همه عمر از آن پشیمانیم


[ یکشنبه 93/6/30 ] [ 5:5 عصر ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]


بسم الله الرحمن الرحیم


این روزها سریال معراجی ها از شبکه یک سیما در حال پخش است.

جناب ده نمکی در این سریال دچار یک عجله و شتابزدگی عجیبی

شده است که کل موضوع سریال را تحت الشعاع قرار داده است!!!

به نظر می رسد اگر ایشان ماجرای دفن شهدا ی گمنام را

در قالب داستانی قرار می داد تا ضمن بررسی آن داستان به این مسئله

مهم پرداخته شود بسیار بهتر بود!

سریال معراجی ها متاسفانه آنقدر از نظر کارگردانی  و داستان ،ساده و

ابتدائی است که حتی کودکان دست به نقد را هم برای نقد این سریال

به میدان می کشاند!!

وضع فیلم برداری در این  سریال چندان مناسب نیست و ابتدائی ترین

شیوه ها در انتخاب پلان ها و زاویه ها برای تصویر برداری انتخاب شده و هر از

چند گاهی برای اینکه به مخاطب وانمود شود که در فیلم برداری جلوه ها

و زاویه ها ی مهمی در نظر گرفته شده است شیوه های خنده داری انتخاب

شده است!!!

با توجه به توانایی بازیگرانی مثل رضا رویگری ، تنها به خاطر نبود یک داستان

و فیلمنامه قوی بازی اینان نیز تحت الشعاع قرار گرفته شده است

همه سوال من از آقای ده نمکی

این است که امیر نوری در این نقش مسخره ای که به او سپرده شده است

کدام خلاء را در این سریال پر کرده است

جناب ده نمکی بدون اینکه توجه داشته باشند تقوا و ایمان و معنویات

را با به تمسخر گرفته اند

بزرگی می فرمود:

برای جلوگیری از فرهنگ های غلط ؛زشتی ها و بدی ها  را مسخره کنید


حال سوال من این است

راستی در کجای این مرز بوم جوانی به حماقت و بلاهت

چهاردانگه که شما نقشش را به امیر نوری سپرده اید پیدا می شود که اینگونه

در دانشگاه هم راه یافته باشد؟...

 

اصلا او با اینهمه حماقت و بلاهت و عقب افتادگی که

از جزئی ترین مسائل اجتما عی نیز بی بهره است

چگونه توانسته است وارد دانشگاه شود ؟؟

خلاصه اینکه؛

تسبح و ذکر و ، عبادت و تقوا چقدر زیبا در این تصاویر به تمسخر گرفته شده است

آقای ده نمکی برای اینکه بتواند مظلومیت شهیدان گمنام را به تصویر بکشد

اصل بزرگی مثل تقوا  و عبادت، معنویت و ورع

که شهیدان با همان نیرو ملکه شهادت را به آغوش کشیده اند

را  به تمسخر گرفته و چیزی از آن باقی نگذاشته است......

حرف زیاد است که به همین مقدار اکتفا می کنم....

 

 

 

 

 

ا

ا



[ پنج شنبه 93/6/27 ] [ 11:40 صبح ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]

 

 


بسم الله الرحمن الرحیم

تا به حال برف داغ دیده اید؟

اصلا تصورش را کرده اید؟

زمهریر همان  یخ داغی است که از شعله ها سوزان تر است

شعله های شهوت وقتی فروکش کرد

و با گناه حرارتش کاسته شد به زمهریری مبدل می شود

که تا عمق استخوانها را می سوزاند.

طغیان شهوت ادراک انسان را مختل می کند

من و شما چون دچار این طغیان نیستیم و دریای وجودمان آرام است

نمی توانیم این مسئله را بفهمیم

من و تو چه می فهمیم؟

حال آن جوانی که در آتش شهوت می سوزد و تمام وجودش گر گرفته است

را چگونه درک می کنیم

فقط یاد گرفته ایم ادای عرفا را در بیاوریم و

دائم به جوان گرفتار در کولاک طغیان شهوت دستور به تقوا دهیم

یک توصیه بسیار مهمی که اصلا نتیجه ندارد!!!

وقتی شهوت طغیان کرد درک را مختل می کند و شعوری باقی نمی گذارد

از هرجه او را از راه رسیدن به خواسته اش منع کند متنفر است

تقوا باشد یا هر چیز دیگر

تمونه

جوانی در حضور رسول خدا به شدت می گریست

حضرت از علت گریه اش سوال کرد، گفت:

گناهی کرده ام می ترسم عذا ب شوم و به آتش غضب الهی گرفتار آیم

حضرت فرمود:

گناه تو بزرگ تر است یا آسمانها، کوها ، دریاها... ؟

گفت : گناه من

فرمود:

گناه تو بزرگتر است یا رحمت الهی؟

گفت: گناه من!

حضرت با ناراحتی فرمود :مگر چه کرده ای که این چنین نا امید شده ای؟

گفت:

قبری را شکافتم تا کفنش را بدزدم و با فروش کفن امرار معاش کنم

همینکه کفن را گشودم ، میت را دختری زیبا دیدم؛

شهوت بر من غلبه کرد و با بدن مرده اش زنا کردم!!!!

صدایی از او برخاست که خدا تو را نیامرزد که مرا آلوده ساختی!!

حضرت فرمود: برخیز که می ترسم از آتش غضب الهی بر تو من

نیز بسوزم....

گرچه این جوان سرانجام توبه کرد و در آغوش رحمت الهی قرار گرفت

ولی منظورم این است که:

شهوت وقتی طغیان کند، درک انسان را می گیرد بطوری که

ممکن است با بدن مرده ای زنا کند

حال سوال من از شما خواننده فرهیخته این است

که برادران و کارشناسان دینی !! چه می گویند ؟

نفسشان از جای گرم بلند نمی شود؟ 

مگر می توان بدون خاموش کردن شعله های شهوت توصیه به خود داری

و خویشتن داری کرد؟.....

همین!


[ چهارشنبه 93/6/26 ] [ 9:46 صبح ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]


کسی صدای مرا نمی شنود!

درکم نمی کند!

حرفم را نمی فهمد؟

من نماز را دوست ندارم، نمی خواهم به زور نماز بخوانم

فریاد پدرم:

پسر جان! نماز، نماز ،  داره قضا میشه !

کافر مطلق ، بلند شو؛

مگر نماز نمی خوانی، کفر همه جا را میگیره،

و اما مادرم:

پاشو ، کی آدم میشی،

چرا از پسر خاله هات یاد نمیگیری؟

نماز نخونی خدا عذابت می کنه... ده پاشو دیگه...

و من سکوت سکوت سکوت..... سکوتی همراه با اعتراض

دوست دارم اعتصاب غذا کنم، از اینهمه داد و فریاد.............

 

خلاصه یک روز خودم را در آغوش رحمت الهی یافتم؛

با دوستی آشنا شدم که فکر مرا تغییر داد و مرا عاشق نماز کرد؛

از او پرسیدم:

چرا باید نماز بخوانم؟

گفت:

نماز تکلیف نیست که از زیر بارش شانه خالی کنی

نماز مدال و تشریف است

خدا ما را آدم حساب کرده به ما گفته نماز بخوانید؛

به سگ ها که نگفته نماز بخوانند؛ گفته؟!!

حرفش مثل تیر به قلبم نشست

گفتم معنی حرفت این است که

اگر کسی نماز نخواند از سگ پست تر است، درسته؟

گفت: دقیقا....

و من اینگونه عاشق نماز شدم...



[ چهارشنبه 93/6/26 ] [ 9:37 صبح ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]

 

تصاویر مراسم شبهای رمضان با سخنرانی حجت الاسلام ظهیری

 

گزارش تصویری شب های رمضان

مسجد شهید بهشتی تهران

 

موضو ع بحث:

رمضان فرصتی برای برداشتن فاصله ها

 

مداحی و مناجات با نوای گرم

حاج علی قربانی

 




[ سه شنبه 93/6/18 ] [ 9:28 عصر ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]

  

 تمام مردم دنیا در جاده خوشبختی ازدحام کرده

و در ترافیک عجیبی قرار دارند!

 « تولستوی» نویسنده بزرگ و اندیشمند مشهور روسی

در کتاب « آناکارینینا» اینگونه کتابش را آغاز کرده است:

خانواده های خوشبخت همه با هم شبیه اند، ولی خانواده های بدبخت

هریک بدبختی خاص خود را دارند.

معنای این کلام این استکه خوشبختی یک نوع است ولی بدبختی انواع

گوناگون دارد، زیرا عوامل خوشبختی مجموعه ای است که

 با فقدان هر کدام نوعی بدبختی پیدا می شود،

این نظیر همان چیزی است که خدای متعال در قرآن بیان کرده است که

را ه حق یکی است ولی راه های باطل گوناگون و متعدد است.

هدایت یکی است و ضلالت انواعی دارد،در آیه الکرسی هم به

این حقیقت اشاره شده است، در این آیه شریفه اولا نور به لفظ

 مفرد و ظلمات به لفظ جمع آمده است، و ثانیا بیرون کننده از

ظلمات به نور واحد است و بیرون کننده از نور به ظلمات به لفظ جمع مذکر آمده است.

به طور کلی از لحاظ اجتماع نیز چنین است ، عوامل فساد

 متعدد است و راههای زیاد دارد ولی جامعه راهش به صلاح یکی بیش نیست.

تطبیق این اصل با اصل هندسی اینکه از یک نقطه به نقطه دیگر

 بیش از یک خط مستقیم نمی توان رسم کرد ولی بی نهاید خط

 منحنی قابل رسم است واینکه قرآن راه صراط مستقیم را

 معرفی کرده است در واقع یک راه بیشتر نیست.

 شهید مطهری در ص 428 همان کتاب تحت عنوان

 « عوامل سعادت بشر» می نویسد:

ارسطو عوامل سعادت بشر را نه چیز دانسته است:

سه عامل روحی: حکمت ، عدالت ، شجاعت

سه عامل بدنی: سلامت ، زرو مندی ، جمال

سه عامل بیرونی: مال ، مقام ، عشیره

استاد مطهری سپس می نویسد آیا عوامل دیگری هست که

 از دید ارسطو مخفی مانده باشد، آنگاه به 15 عامل 

از عوامل اشاره می کند که سه تا از زیباترین آنها عبارت است از:

1.     همسر صالح:

2.     فرزند صالح

3.     دوستان صمیمی :

 تمام مردم پشت دروازه خوشبختی ازدحام کرده اند ،

 شاید هیچ جاده ای شلوغ تر و پر ترافیک تر از این جاده نباشد

روزانه هزاران نفر جان خودشان را از دست می دهند،

اگر شما ریشه یابی کنید و علل و عوامل این مرگ ها

 را بررسی کنید می بینید همه مردم دنبال رسیدن

 به خوشبختی هستند که اینگونه مرگ را به بازی گرفتند.

یاداشتی از سخنرانی حجه الاسلام ظهیری



[ دوشنبه 93/6/17 ] [ 4:37 عصر ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]

 

از خودم دلگیرم!

ناراحتم،

و دلخور

کسی نیست  مرا دست بسته به دادگاه دل بکشاند؛

چرا هست ولی امیدی به قاضی نیست!

قاضی دادگاه دلم رشو ه گرفته است،

رشوه نفس زیر دندانش مزه کرده است؛

کسی نیست به او بگوید:

تو که حاکم مملکت وجودم بودی! چرا خودت را

آلوده ساختی؟

چرا خودت را این چنین بی آبرو کردی؟

همه گوش بفرمان تو بودند ولی اینک اینگونه ذلیل شده ای!

از که رشوه گرفته ای؟

چرا به نفع خوبی هایم قضاوت نمی کنی و چرا

از زشتی هایم ملامت نمی کنی!!

مگر برای زشتی هایم حکم زندان ابد کافی نیست؟

 پس چرا تعذیرم نمی کنی؟

بی چاره رشوه بگیر شیطان شده ای؟ کدام وعده هایش حق بود؟

 و کدام دروغهایش راست؟

و من باز احساس می کنم کمر وجدانم درد گرفته است و ستون فقرات عقلم

کمی تا قسمتی سابیده شده است!!

و اینک تو باید مرا دریابی ، و وجدان خفته ام را بیدار سازی و......



[ شنبه 93/6/8 ] [ 1:40 عصر ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]


 

 

پسر جوانی ،با وسوسه یکی از دوستانش به محلی رفتند که زمینه گناه فراهم بود

 او روی یک صندلی در حیاط آنجا نشست .

در آنجا پیرمرد ژولیده ای و فروتنی بود که حیاط و صندلی ها را نظافت می کرد.

پیرمرد در حین کارکردن ، نگاه عمیقی به پسرک انداخت و سپس

پیش او رفت و پرسید : پسرم ، چند سال داری ؟

گفت : بیست سا.ل

پرسید : برای اولین بار است که اینجا می آیی ؟

گفت : بله

پیرمرد آه پر دردی از ته دل  کشید و گفت : می دانم برای چه کاری اینجا

آمده ای ؛ به من هم مربوط نیست ، ولی پسرم ، آن تابلو را بخوان.

پسرک به طرف تابلو یی رفت که در یک قاب چوبی کهنه به دیوار آویخته شده بود .

سپس با صدای لرزان شروع به خواندن شعر تابلو کرد:

گوهر خود را مزن بر سنگ هر ناقابلی

صبر کن تا پیدا شود گوهر شناس قابلی

آب پاشیده بر زمین شوره زار بی حاصل است

صبر کن تا پیدا شود زمین بایری

قطرات اشک بر گونه های چروکیده پیرمرد می غلتید ... اشک هایش

را پاک کرد و بغضش را فرو برد و گفت : پسرم ، روزگاری من هم به

سن تو بودم و به اینجا آمدم ، چون کسی را نداشتم که به من بگوید:

« لذت های آنی ، غم های آتی در بر دارند»

کسی نبود که در گوشم بگوید :

ترک شهوت ها و لذت ها سخاست

هر که درشهوت فرو شد بر نخاست

کسی را نداشتم تا به من بفهماند :

به دنبال غرایز جنسی رفتن ، مانند لیسیدن عسل بر روی لبه شمشیر است ؛

عسل شیرین است ، اما زبان به دو نیم خواهد شد .

کسی به من نگفت :

اگر لذتِ ترک لذت بدانی

دگر لذت نفس را لذت ندانی

و هیچ کس اینها را به من نگفت و حالا که :

جوانی صرف نادانی شد و پیریُ پشیمانی

دریغا ،روز پیری آمی هوشیار می گردد

 پیرمرد این را گفت و دست بر پیشانی گذاشت و شروع به گریستن کرد.

چیزی در درون پسر فرو ریخت ... حال عجیبی داشت ، شتابان

از آنجا بیرون آمد در حالی که شعر پیرمرد را زیر لب زمزمه می کرد:

« گوهر خود را مزن بر سنگ هر ناقابلی ...» و دیگر هرگز به آن مکان نرفت.

 


[ پنج شنبه 93/6/6 ] [ 6:24 عصر ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]



تما دعواها بر سر هستی، و مستی است

کیست که حماسه انتخاب داشته باشد

میان هستی و مستی

مرکز پخش حماسه رستوران ندارد که به  گارسون بگویی:

لطفا یه پرس حماسه! لطفا با دوغ؛

مرکز حماسه قلب انسان است، انسان با حماسه؛  قلبی به بزرگی

عاشورا دارد.

حماسه مرکزی برای توضیع ندارد، هر کسی خودش باید تولید کند

درست مثل یک چاه آب که خودش باید بجوشد!

کاش قرص حماسه بود،

کا ش سرم حماسه در دروخانه های مجاز توضیع می شدا؛

دمای حماسه برخی از افراد افتضاح است؛

عنقریب سکته می کنند از اینهمه بی حماسگی فسیل شوند!

من،

تو،

او ، ما و همه نیازمان به حماسه از

نیازمان به اکسیژن بیشتر است

حماسه بر سر دوراهی ها

انتخاب ها و

خلاصه خواستن ها

همین!

حرفی برای ماندن نمانده است

تو خود از این مجمل حدیث مفصل رفتن را بخوان

تا نمانی

بروی و جاودان شوی.....

 


[ سه شنبه 93/6/4 ] [ 1:29 عصر ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]

 

سوال از استاد رسول جعفریان در

نقد استاد قرائتی


بسم الله الرحمن الرحیم


در خبر آنلاین مطلبی را خواندم که ظاهرا خلاصه ای از سخنرانی

استاد رسول جعفریان زید عزه بود

مثل همیشه با شوق فراوانی مطالب ایشان را خواندم

به علت اشتیاقی که به مطالب ایشان داشتم با حرص و ولع مضاعفی

کلام ایشان را دنبال کردم

هر سطری را که می خواندم بر تعجبم افزوده می شد و شما به من

حق بدهید که دهانم چون مردگان از تعجب باز ماند.

 

http://ketabenaab.ir/wp-content/uploads/2011/10/1917428023002.jpg 

جناب استاد جعفریان در این گفتار که قصد نقد سخنان حجت الاسلام

حاج شیخ محسن قرائتی را داشند به شدت پا را فرا تر از انصاف گذاشته

و مطالبی را فرموده اند که قابل قبول نیست!!

گرچه حقیر در تمام نوشته ها و کتابهای ارزشمندی که از ایشان مطالعه

کرده ام  جعفریان را یک تاریخ دادن منصف می دانم و به شدت طرفدار

این رویه و روش ایشان هستم و همیشه ایشان را تحسین می کنم

ولی دراین گفتار ی که در نقد استاد قرائتی دارند انصاف را رعایت نکرده اند

 

http://qom.namaz.ir/qom/images/articles/20120311150606cb-YE5SAEY%5B1%5D.jpg

جناب جعفریان برای نقد آقای قرائتی اصل مسلم و مطلب روشنی مانند

عظمت قرآن کریم را زیر سوال برده و به روز بودن قرآن را انکار کرده اند.

من ضمن تقدیر و تشکر و عذر خواهی فراوان از استاد جعفریان که هم

به خود ایشان و آثار ایشان احترام خاصی قائلم سه سوال را مطرح می کنم:


استاد جعفریان!

اگر قرآن در لحظه لحظه زندگی انسان سخنی برای گفتن نداشته باشد

پس فرق انجیل واقعی ( نه تحریف شده) با قرآن که کتاب جاوید و معجزه

آخرین دین است چیست؟ تورات چطور؟ و کتاب های مقدس دیگر چطور؟

آیا شما شک دارید که قرآن تمام بن بست های بشر را می گشاید و تبیان

تمام چیزهاست؟؟

دوم:

آیاتی که در قرآن کریم به این مطلب صریحا دلالت دارد که قرآن بیان برای

همه امور است را چگونه توجیه می کنید

شما که نمی پذیرید قرآن در مورد علم روز و نیازهای

روز بشری حرف دارد ، چه برداشتی از آیات مورد نطر دارید؟

سوم:

نقد و انتقاد از شیوه تبلیغی و برخی از گفتار و نوشته های

استاد قرائتی در یک میدان مباحثه طلبگی بسیار شایسته

است چرا که قرائتی معصوم نیست و سخنانش وحی منزل نیست

اینکه ایشان وقت سیما را می گیرد و .. ....  قابل نقد است ؛

ولی سوال این است:

که آِیا برای نقد ایشان باید به تنقیص قرآن و نا کار آمدی آن تن داد؟

شما در این گفتار قرآن را تنقیص کرده تا قرائتی را نقد کنید

و به نظر می رسد این همراه انصاف نیست.

سوال آخر ما از استاد جعفریان این است:

شما بر چه مبایی فرمودید که برای علم متاسفم، اگر این مطلب را

بعنوان یک مورخ و تاریخ دان گفتید این اشکال بر شما وارد است

که شما مفسر نیستید، شما متکلم نیستید پس چگونه بر آقای قرائتی

اشکال می گیرید در حالی که چنین اشکالی به خودتا ن وارد است؟!1


[ یکشنبه 93/6/2 ] [ 12:26 صبح ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

........................



........................
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
""" ........
///