سفارش تبلیغ
صبا
""""""""""""
وبلاگافکت نوار وضعیت
"""""""""""""

چیزی شبیه سکوت....
چیزی شبیه سکوت فریاد حروفی است که در حلقوم جان قلم مانده اند! نمی گویم سکوت است که فریاد بی قراری روزهای بی کسی است فریادی به اوج سکوت و سکوتی به عمق دریای تنهایی....

یکی از تجار آفریقا که اکنون مردی دانشمند است به نام «محمدشریف دیوجی» برنامه‌اش این است که هر سال «دهه عاشورا» به طور رایگان برای تبلیغ و برگزاری مراسم عزاداری امام حسین (ع) به یکی از قریه‌های آفریقا می‌رود. او برای من (سید محمد شیرازی) تعریف کرد:«یکی از سالها برای اولین بار به قریه‌ای رفتم که واعظ و خطیب نداشت ،من آمادگی خود را برای سخنرانی اعلام کردم .اهل قریه هم خیلی خوشحال شدند وقت نماز رسید اما هرچه گوش دادم صدای اذان نشنیدم بعد به خانه‌ای که سیاه پوش بود و جمعیت زیادی برای عزاداری موج می‌زد وارد می‌شدم و به یکی از افراد مجلس گفتم:«چرا در محل شما صدای اذان شنیده نمی‌شود؟»

جواب داد:«اذان چیست؟»
گفتم:«اذان برای نماز».
گفت :«نماز چیست؟»
گفتم:« مگر شما مسلمان نیستید؟»
گفت : «نه»
گفتم:«شما چه مذهبی دارید؟»
جواب داد : «ما بودایی هستیم.»
گفتم: پس چرا برای امام حسین (ع) عزاداری می‌کنید؟
گفتند:«ما از گذشتگان خود پیروی می‌کنیم چون آنها همیشه عزاداری امام حسین (ع) را برپا می‌کردند».
من بالای منبر رفتم و گفتم:«ای مردم! امام حسین (ع) به قریه شما آمده ولی جد حسین (ع) و پدر حسین (ع) و دین حسین (ع) به قریه شما نیامده است.پس بیایید حسین (ع) را واسطه قرار بدهیم تا دین و جد او هم بیایند.»
از آن روز مشغول بیان احکام و عقاید حقه اسلام و هدف مقدس حسین (ع) شدم و اسلام را به آنها معرفی کردم، هنوز دهه عاشورا تمام نشده بود که همه اهل قریه از کوچک و بزرگ فقیر و غنی مسلمان شیعه شدند.

برگرفته از سخنرانی حجه الاسلام ظهیری

 


[ یکشنبه 90/3/8 ] [ 11:34 صبح ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]
........

.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

........................



........................
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
""" ........
///