سفارش تبلیغ
صبا ویژن
""""""""""""
وبلاگافکت نوار وضعیت
"""""""""""""

چیزی شبیه سکوت....
چیزی شبیه سکوت فریاد حروفی است که در حلقوم جان قلم مانده اند! نمی گویم سکوت است که فریاد بی قراری روزهای بی کسی است فریادی به اوج سکوت و سکوتی به عمق دریای تنهایی....

 

 

وقتی تو را  میان بهترین ها دیدم ، مات و متحیر ،

خرمن افسوسم آتش گرفت؛

شعله افسوس برای عقب افتاده ها، برای جا مانده ها

تو یک نصرانی بودی ، تو را به مسلمانان چه کار!؟؟

نه،  اصلا تو را به امام مقتدای مسلمانان چه کار؟

با کدام نگاه اسیرت کرد، و با کدام کلام به زنجیرت کشید؟؛

شنیده ام با مادرت در کنار چاهی بدون آب ایستاده بودی، و مولایت با

اعجازش چاه خشکیده را چون زمزم جوشاند، و تو را به فکر فرو برد؛

مادر! مادر!، مادر جان کجایی؟

بیا و ببین ! چاه پر از آب شده است؟

و مادرت همینکه کنار چاه آمد، و اعجاز صاحب زمزم را کنار چاه پر از آب دید

گفت:

این کار جز از عیسی مسیح ، یا از وصی و جانشینش بر نمی آِید!!

راستی !

این شاه کیست؟

و حسین علیه السلام با برق نگاهش بهشت وجودت را زینت داد و با

زنجیر محبتش شما را به اسارت گرفت!!

اسیر عشق، اسیر محبت، اینهم با اکسیر اعظم الهی یعنی حسین!

راستی وهب جان!

نگفتی مولایمان حسین با تو جه گفت! و چگونه دل از شما برد؟

شنیده ام  آنچنان دلتان را برد که جز او ندید؟!

هم تو ، هم مادرت!

همینکه در رکابش به یاریش بر خاستی، و از خون خود دریایی

برای رسیدن به ساحل حسین ساختی ، سرت بر دامانش

 هرم صحرای کربلا را از یاد برد ، و عطشت با دیدار یار از یاد رفت

همیکه سرت را برای مادرت بردند، مادرت درخشید!

و چون خورشیدی ظلمت دلبستگی ها را به روز گذشت ها مبدل نمود

سرت را برداشت، با عجله مقابل لشگر قرار گرفت و با قدرت و نیروی حسینی

فریاد زد چیزی را که در راه خدا داده ام پس نمی گیرم......

 

 


[ دوشنبه 92/5/28 ] [ 12:32 صبح ] [ ع. الف . ضاد ] [ نظر ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

........................



........................
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
""" ........
///